قسمت ۱۲
قسمت ۱۲
جونگکوک با قدمهای بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت و با لحنی که تکتک کلماتش از تهِ دل بود، گفت: «به من نگاه کن. اون مالِ گذشتهست؛ یک کابوسِ قدیمی که خودم تمومش کردم. تو تنها کسی هستی که توی این خونه، توی این دنیا، برای من مهمی. فکر کردی بعد از تمام این مدت، اجازه میدم کسی بین ما قرار بگیره؟»
«ات» برای لحظهای به چشمانِ مطمئن و جدیِ جونگکوک خیره شد. اون غرورِ سرسخت، این بار
در برابرِ این صداقت تسلیم شد. لبخند کمرنگی روی لبهاش نشست و گفت: «پس بهتره خودت شخصاً این موضوع رو به اون خانم ثابت کنی، آقای جئون.»
ببخشید کم شد این پارت قشنگا
جونگکوک با قدمهای بلند بهش نزدیک شد، دستش رو گرفت و با لحنی که تکتک کلماتش از تهِ دل بود، گفت: «به من نگاه کن. اون مالِ گذشتهست؛ یک کابوسِ قدیمی که خودم تمومش کردم. تو تنها کسی هستی که توی این خونه، توی این دنیا، برای من مهمی. فکر کردی بعد از تمام این مدت، اجازه میدم کسی بین ما قرار بگیره؟»
«ات» برای لحظهای به چشمانِ مطمئن و جدیِ جونگکوک خیره شد. اون غرورِ سرسخت، این بار
در برابرِ این صداقت تسلیم شد. لبخند کمرنگی روی لبهاش نشست و گفت: «پس بهتره خودت شخصاً این موضوع رو به اون خانم ثابت کنی، آقای جئون.»
ببخشید کم شد این پارت قشنگا
- ۴۶۷
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط