🍂 عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود

🍂 عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود نانوا به او نان نداد و عابد رفت.
🍂 مردی که آنجا بود عابد را شناخت، به نانوا گفت این مرد را می شناسی؟
گفت: نه.
🍂 مرد گفت : فلان عابدبود.
نانوا گفت: من از مریدان اویم، دوید دنبالش و گفت می خواهم شاگرد شما باشم، عابد قبول نکرد.
🍂 نانوا گفت اگر قبول کنی من امشب تمام آبادی را طعام می دهم، عابد قبول کرد.
🍂 وقتی همه شام خوردند، نانوا گفت: سرورم دوزخ یعنی چه؟ عابد پاسخ داد : "دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به بندۀ خدا ندادی ولی برای رضایت دل بندۀ خدا یک آبادی را نان دادی.
دیدگاه ها (۱۴)

📜آورده اند که، عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی ن...

🔆 #پندانه عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشید...

💕عارف_و_نانواعارفی بود که شاگردان زیادی داشت و حتی مردم عامه...

👇 ✅ عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده بود ...

🌸🍃🌸🍃#داستانک_آموزنده💠 #عارف_و_نانوا 💠عارفی بود که شاگردان زی...

"متنی از جنس طلا" عارفی بود که شاگردان زیادی داشت و حتی مردم...

✅ دوزخ یعنی چه ؟ ✍ عارف معروفی به نانوایی رفت و چون لباس درس...

عابد و عارفی بود که شاگردان زیادی داشت،و حتی مردم عامه هم مر...

#حکایت عارفی معروف به نانوایی رفت و چون لباس درستی نپوشیده ب...

عارفی بود که شاگردان زیادی داشت و حتی مردم عامه هم مرید او ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط