{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خدااااااااااااااااای غرورم......رقیب ببینم نمی جنگم...

من خدااااااااااااااااای غرورم......رقیب ببینم نمی جنگم.... پا روی عشق و احساسم می گذارم .....و میدان را خالی می کنم...
آهویی که به کفتار چشمک بزند..... لیاقت ندارد.... زیر سایه شیر .....زندگی کند.... حقش است.... خوراک همان ....کفتار شود !!!!!
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫بعضی جنگ‌ها برای تصاحب سرزمین شر...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش ششم_ جولیت_مکس و جارویش نجاتم دادند.سعی می...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۰ات دستش را روی جلد دفترچه گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط