✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝
✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝
چشمهایش
قدرت خدا را
به رخ میکشند.
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
_سوروس
مردد به فرمان نگاه میکند"مطمئن نیستم بخوام انجامش بدم"
"ولی من مطمئنم میخوام انجامش بدی"
پشت چشمی نازک میکند"اینجا رئیس منم اسنیپ"
"امروز نه."
دست هایش را میگیرم و روی فرمان میگذارم."آینه رو نگاه کن.مطمئن شو دید مناسبی از پشت سر داری."
آینه را کمی دست کاری میکند و میگوید" خوبه الان"
"حالا آینه بغل ها.باهاشون مشکلی نداری؟"
با قیافه متمرکز بینهایت بامزه ای نگاه میکند"خوبن"
"حالا پدال ها.سمت راستی گازه وسطی ترمزه چپی کلاچه.خب؟"
تکرار میکند"راست گاز وسط ترمز چپ کلاچ"
"آفرین.حالا استارت بزن"
سوئیچ را میچرخاند.
"همینه!حالا ترمز دستی رو بده پایین"
دستش را دور اهرم حلقه میکند و کمی فشارش میدهد"خیلی سفته.نمیشه این بخش رو حذف کنیم؟"
"اگه دلت میخواد با بوی لنت سوخته و ماشینی که راه نمیره رانندگی کنی چرا که نه؟"
بعد دستم را روی دستش میگذارم و ترمز دستی را پایین میدهم"حالا کلاچ رو بگیر و اون یکی پات رو بذار روی گاز بعد کم کم کلاچ رو ول کن ولی پات رو از رو گاز ورندار"
نفس عمیقی میکشد"نمیخوام پررو بشی ولی من یکم میترسم پس میشه بذاریم برای یه وقت دیگه؟"
"حیف دختری به خوشگلی تو نیست که کامل و همه چی تموم نباشه؟تو مهارت های خیلی سخت تری داری ری. رانندگی واقعا چیز آسون و پیش پا افتاده ای ئه"
یک رشته مو را پشت گوشش میدهم"حتی وقتی رانندگی یاد بگیری من همیشه آمادهم که رانندگی کنم و هرجا که باشی میام دنبالت.من فقط نمیخوام حس کنی یه کار سخت و دور از دسترسه.اگه مطمئن نبودم از پسش برمیای اصلاً پیشنهادش نمیدادم.میدونم که میتونی"
لبخند میزند"آشغالِ زبوندراز دلبریهات رو بذار برای وقتی که ماشینرو زدم تو دیوار"
و ماشین کمی حرکت میکند."حالا بزن دنده یک"
دستش را روی دنده میگذارد"کدومه؟"
دستم را روی دستش میگذارم و دنده را تنظیم میکنیم"عالیه ری"
"حس خیلی بانمکی داره!"
"حالا دنده دو"
و باز باهم دنده را تنظیم میکنیم.نگاهش میکنم.برای افزایش تمرکز کمی دهانش را باز کرده.محکم فرمان را گرفته و با ذوق به جاده خیره شده است.تو کی هستی ریچل رز اسمیت؟ببری وحشی؟آهویی رام؟یک فرشته در لباس مبدل؟یا شیطانی پیچیده در حریر نایاب تنِ بیمثالت؟ناگهان میپیچد.داریم تو دره میوفتیم.یک ثانیه مانده دستم را روی فرمان میگذارم و با سرعت میپیچانم
"ترمز بگیر!"
لعنت!با صدای بلند با او حرف زدم!نفس نفس میزند و جاده را نگاه میکند"خوبی ری؟"
"آره"
چانه اش را میگیرم و صورتش را به سمت خودم میآورم.
"خوب بودی ری...جدی میگم.من دفعه اول تصادف کردم"
"منم داشتم میکردم"
"دلیل نمیشه.من مسیر خوبی رو انتخاب نکردم"
"بیخیال سی.بیا برگردیم باغ"
"با این حالا برت نمیگردونم باغ"
"برای امروز دیگه بسه.دلم نمیخواد رانندگی کنم"
"پس من اینجا چکارهم؟"
حالا من رانندگی میکنم.کنارم نشسته و قلبم از سکوتش دارد آتش میگیرد.هیچ چیز نمیگویم.آنقدر ساکت در جاده پیش میرویم که ناگهان میگوید
"خوشحالم که قبول کردی یادم بدی"
"خفه شو بابا!"
سرش را روی شانهام میگذارد"تو مرد خوبی میشی.تو مرد خوبی هستی"
نوازشش میکنم.موهای ابریشمی فرفری ای که دلیل زندگی ام هستند را نوازش می کنم.بوسه ای روی موهایش میگذارم.
"بهت افتخار میکنم که داری یاد میگیری ری"
"مطمئن نیستم_
"در این بابت من تصمیم میگیرم.اجازه نمیدم این اشتباه کوچیک همه عمر محدودت کنه"
لبخند میزند"از این حرفها با من نزن سوروس اسنیپ.ممکنه در اثر بوسه زیاد صورت خوشگلتو از دست بدی"
میگویم"صورتِ خوشگلِ خودته.راحت باش"
و این بار میگذارم او بوسه را شروع کند.
چشمهایش
قدرت خدا را
به رخ میکشند.
𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡
_سوروس
مردد به فرمان نگاه میکند"مطمئن نیستم بخوام انجامش بدم"
"ولی من مطمئنم میخوام انجامش بدی"
پشت چشمی نازک میکند"اینجا رئیس منم اسنیپ"
"امروز نه."
دست هایش را میگیرم و روی فرمان میگذارم."آینه رو نگاه کن.مطمئن شو دید مناسبی از پشت سر داری."
آینه را کمی دست کاری میکند و میگوید" خوبه الان"
"حالا آینه بغل ها.باهاشون مشکلی نداری؟"
با قیافه متمرکز بینهایت بامزه ای نگاه میکند"خوبن"
"حالا پدال ها.سمت راستی گازه وسطی ترمزه چپی کلاچه.خب؟"
تکرار میکند"راست گاز وسط ترمز چپ کلاچ"
"آفرین.حالا استارت بزن"
سوئیچ را میچرخاند.
"همینه!حالا ترمز دستی رو بده پایین"
دستش را دور اهرم حلقه میکند و کمی فشارش میدهد"خیلی سفته.نمیشه این بخش رو حذف کنیم؟"
"اگه دلت میخواد با بوی لنت سوخته و ماشینی که راه نمیره رانندگی کنی چرا که نه؟"
بعد دستم را روی دستش میگذارم و ترمز دستی را پایین میدهم"حالا کلاچ رو بگیر و اون یکی پات رو بذار روی گاز بعد کم کم کلاچ رو ول کن ولی پات رو از رو گاز ورندار"
نفس عمیقی میکشد"نمیخوام پررو بشی ولی من یکم میترسم پس میشه بذاریم برای یه وقت دیگه؟"
"حیف دختری به خوشگلی تو نیست که کامل و همه چی تموم نباشه؟تو مهارت های خیلی سخت تری داری ری. رانندگی واقعا چیز آسون و پیش پا افتاده ای ئه"
یک رشته مو را پشت گوشش میدهم"حتی وقتی رانندگی یاد بگیری من همیشه آمادهم که رانندگی کنم و هرجا که باشی میام دنبالت.من فقط نمیخوام حس کنی یه کار سخت و دور از دسترسه.اگه مطمئن نبودم از پسش برمیای اصلاً پیشنهادش نمیدادم.میدونم که میتونی"
لبخند میزند"آشغالِ زبوندراز دلبریهات رو بذار برای وقتی که ماشینرو زدم تو دیوار"
و ماشین کمی حرکت میکند."حالا بزن دنده یک"
دستش را روی دنده میگذارد"کدومه؟"
دستم را روی دستش میگذارم و دنده را تنظیم میکنیم"عالیه ری"
"حس خیلی بانمکی داره!"
"حالا دنده دو"
و باز باهم دنده را تنظیم میکنیم.نگاهش میکنم.برای افزایش تمرکز کمی دهانش را باز کرده.محکم فرمان را گرفته و با ذوق به جاده خیره شده است.تو کی هستی ریچل رز اسمیت؟ببری وحشی؟آهویی رام؟یک فرشته در لباس مبدل؟یا شیطانی پیچیده در حریر نایاب تنِ بیمثالت؟ناگهان میپیچد.داریم تو دره میوفتیم.یک ثانیه مانده دستم را روی فرمان میگذارم و با سرعت میپیچانم
"ترمز بگیر!"
لعنت!با صدای بلند با او حرف زدم!نفس نفس میزند و جاده را نگاه میکند"خوبی ری؟"
"آره"
چانه اش را میگیرم و صورتش را به سمت خودم میآورم.
"خوب بودی ری...جدی میگم.من دفعه اول تصادف کردم"
"منم داشتم میکردم"
"دلیل نمیشه.من مسیر خوبی رو انتخاب نکردم"
"بیخیال سی.بیا برگردیم باغ"
"با این حالا برت نمیگردونم باغ"
"برای امروز دیگه بسه.دلم نمیخواد رانندگی کنم"
"پس من اینجا چکارهم؟"
حالا من رانندگی میکنم.کنارم نشسته و قلبم از سکوتش دارد آتش میگیرد.هیچ چیز نمیگویم.آنقدر ساکت در جاده پیش میرویم که ناگهان میگوید
"خوشحالم که قبول کردی یادم بدی"
"خفه شو بابا!"
سرش را روی شانهام میگذارد"تو مرد خوبی میشی.تو مرد خوبی هستی"
نوازشش میکنم.موهای ابریشمی فرفری ای که دلیل زندگی ام هستند را نوازش می کنم.بوسه ای روی موهایش میگذارم.
"بهت افتخار میکنم که داری یاد میگیری ری"
"مطمئن نیستم_
"در این بابت من تصمیم میگیرم.اجازه نمیدم این اشتباه کوچیک همه عمر محدودت کنه"
لبخند میزند"از این حرفها با من نزن سوروس اسنیپ.ممکنه در اثر بوسه زیاد صورت خوشگلتو از دست بدی"
میگویم"صورتِ خوشگلِ خودته.راحت باش"
و این بار میگذارم او بوسه را شروع کند.
- ۱۲۱
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط