پارت: The pain of love۱۱
لیما: من دارم میرم خونه عموم که برای فرداشب دعوتش کنم تازهههه اجازتو از جونکوک گرفتم از این به بعد پیش من میخوابیییی ولی تروخدا فکر فرار به سرت نزنه چون پوستم کندست ببین اگر کار داشتی نورا هست به اون بگو تلوزیون هست هرجای اتاقم خواستی بگرد چون میدونم مثل خودم کنجکاوی
ا/ت محکم بغلم کرد منم بغلش کردم
ا/ت: مرسیییی واقعا کی برمیگردی؟
لیما: زود زود میام
یلند شدم لباس پوشیدم موهامو شونه زدم یه رژلب صورتی زدم کفشمو پا کردم از ا/ت خداحافظی کردم رفتم پایین دیدم جمین به درماشین تکه داده رفتم سمتش جلوش وایسادم
لیما: آقای محترم لطفاً در باز کن
جمین چون بادیگاردا جلوش بود هیچی نگفت با حرص در باز کرد خنده ریزی کردم سوار شدم در بست سوار شد با سرعت ماشین و از حیاط برد بیرون رفت سمت پارک جنگلی
لیما: ع قرار بود بریم خونه عموم نه پارک جنگلی آقای محترم
جیمن: خونه عموتم میریم به وقتش(نیشخند)
لبخند زدم بعد از بیست مین رسیدیم پیاده شده ولی من پیاده نشدم در ماشین باز کرد بغلم کرد منو برد سمت رود خونه تو بغلش حرص خوبی داشت سرمو گذاشتم رو سینش
جمین: چیشد پیشه بقیه خوب بلبل میشی اینجا میشی بچه گربه آره؟
گذاشتم زمین اومد قشنگ تو صورتم نفساش میخورد تو صورتم تا خواست ببوسه داد زدم
لیما: جونکوک تو اینجا چیکارمیکنی؟
جمین سریع برگشت خندیدم و فرار کردم جمین افتاد دنبالم انقد دوییدیم که دیگه نفس نداشتم وایسادم که گرفتم
لیما: قیافت خیلی خوب(قهقه)
جمین تو همون لحظه ل. بشو گذاشت رو ل. بام خندم متوقف شد دستمو انداختم دور گ. ردنش هم. راهیش کردم
انقد همو بو.. سیدیم تا نفسمو کم اومد از هم ج.. دا شدیم سریع جمین بغل کردم که گوشیش زنگ خورد دیدم جونکوکه
جمین: الو جانم دادش...... آرع آره با لیما داریم میریم فقط یکم ترافیکه.......... باشع خداحافظ
تلفنو قطع کرد منو مثل بالشت زد زیر بغل عاشق این کارش بودم برای همین خودمو شل کردم
پاهامو تکون میدادم
جمین: ماد مازل نمیدونی داداشت جرا فردا مهمونی گرفته؟
لیما: نه من مگ از کارش سر در میارم؟
جمین: گفتم شاید بدونی
رسیدیم به ماشین سوار شدیم حرکت کردیم
#فیک
#رمان
#سناریوم
#Bts
#جیهوپ
#جونکوک
#تهیونگ
#جین
#جیمین
#شوگا
#نامجون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران
ا/ت محکم بغلم کرد منم بغلش کردم
ا/ت: مرسیییی واقعا کی برمیگردی؟
لیما: زود زود میام
یلند شدم لباس پوشیدم موهامو شونه زدم یه رژلب صورتی زدم کفشمو پا کردم از ا/ت خداحافظی کردم رفتم پایین دیدم جمین به درماشین تکه داده رفتم سمتش جلوش وایسادم
لیما: آقای محترم لطفاً در باز کن
جمین چون بادیگاردا جلوش بود هیچی نگفت با حرص در باز کرد خنده ریزی کردم سوار شدم در بست سوار شد با سرعت ماشین و از حیاط برد بیرون رفت سمت پارک جنگلی
لیما: ع قرار بود بریم خونه عموم نه پارک جنگلی آقای محترم
جیمن: خونه عموتم میریم به وقتش(نیشخند)
لبخند زدم بعد از بیست مین رسیدیم پیاده شده ولی من پیاده نشدم در ماشین باز کرد بغلم کرد منو برد سمت رود خونه تو بغلش حرص خوبی داشت سرمو گذاشتم رو سینش
جمین: چیشد پیشه بقیه خوب بلبل میشی اینجا میشی بچه گربه آره؟
گذاشتم زمین اومد قشنگ تو صورتم نفساش میخورد تو صورتم تا خواست ببوسه داد زدم
لیما: جونکوک تو اینجا چیکارمیکنی؟
جمین سریع برگشت خندیدم و فرار کردم جمین افتاد دنبالم انقد دوییدیم که دیگه نفس نداشتم وایسادم که گرفتم
لیما: قیافت خیلی خوب(قهقه)
جمین تو همون لحظه ل. بشو گذاشت رو ل. بام خندم متوقف شد دستمو انداختم دور گ. ردنش هم. راهیش کردم
انقد همو بو.. سیدیم تا نفسمو کم اومد از هم ج.. دا شدیم سریع جمین بغل کردم که گوشیش زنگ خورد دیدم جونکوکه
جمین: الو جانم دادش...... آرع آره با لیما داریم میریم فقط یکم ترافیکه.......... باشع خداحافظ
تلفنو قطع کرد منو مثل بالشت زد زیر بغل عاشق این کارش بودم برای همین خودمو شل کردم
پاهامو تکون میدادم
جمین: ماد مازل نمیدونی داداشت جرا فردا مهمونی گرفته؟
لیما: نه من مگ از کارش سر در میارم؟
جمین: گفتم شاید بدونی
رسیدیم به ماشین سوار شدیم حرکت کردیم
#فیک
#رمان
#سناریوم
#Bts
#جیهوپ
#جونکوک
#تهیونگ
#جین
#جیمین
#شوگا
#نامجون
#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران
- ۳۲.۸k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط