همیشگی من

پارت بیست و ششم

از زبان سنا=دیگه شب شده بود و همه میخواستن برن بخوابن ولی من خوابم نمیومد با بچه ها رو تخت دراز کشیده بودیم که ایزول با ناراحتی نمایشی گفت

ایزول:هعیی حداقل خوبه میونگ از سینگلی در اومد داره ازدواج میکنه سنا عاشق شده ولی من هعیی همون سینگل بدبختم

با این حرفش منو سنا زدیم زیر خنده که میونگ گفت

میونگ:نه بابا توهم اصلا از شوگا خوشت نمیاد(با خنده)

با این حرفش چشمام چهارتا شد و با خنده نگاش کردم و گفتم

سنا:نه بابا از شوگا خوشت اومده؟ یه وقت نگی نامرد

ایزول:نه که تو میگی عاشق کی هستی؟

میونگ:خدایی سنا عاشق کی؟

سنا:دیگه دیگه

ایزول:بیشعور لیاقت حرف زدن نداری بگیر بخواب میونگ شبت بخیر میونگ جونم

میونگ:اره اره شبت توهم بخیر ایزول جونم

هردوشون روشون و کردن پشت به من و خوابیدن حالم خوب نبود خوابمم نمیبرد بلند شدم یه پتو دورم پیچیدم و رفتم لب دریا و شروع کردم به فکر کردن...چی باید میگفتم؟میگفتم عاشق تهیونگم؟عاشق برادرتم؟عاشق رفیق داداشتم؟عاشق پسر دایی اکسمم؟ هیچی نداشتم بگم مجبورم بچه ها تا موقعی که از عشقش مطمئن نشم هیچی نمیگم شایدم هیچوقت هیچی نگفتم چون شاید هیچوقت عاشقم نشد...اشکام شروع کرد به ریختن سرم و انداختم پایین و آروم گریه میکردم که احساس کردم کسی کنارم نشست با چشمای اشکیم سرمو اوردم بالا که دیدم تهیونگ...تو چشمام زل زد و گفت

تهیونگ:چرا داری گریه میکنی؟(با آرامشی خاص)

هیچی نگفتم رومو کردم سمت دریا و دوباره اشکام ریختن که دوباره گفت

تهیونگ:بخاطر کسی که عاشقشی؟

با تعجب نگاش کردم از کجا فهمیده بود کاش می‌فهمید عاشق خودشم

تهیونگ:تعجب نکن وقتی دقیقا حال منو داری میفهمم

با شوک نگاش کردم عاشق شده بود؟من اشتباه کرده بودم؟نه نه تروخدا اشتباه شنیده باشم لطفا....تهیونگ به دریا نگاه کرد و گفت

تهیونگ:ولی کسی که من عاشقشم عاشق یکی دیگست

یه پوزخند تلخ زدم آخ تهیونگ آخ تهیونگ که حسمون یکیه با این تفاوت که من عاشق توعم و تو عاشق یکی دیگه....تهیونگ ادامه داد

تهیونگ:وقتی فهمیدم عاشق یکی دیگست لبخند زدم لبخندی که بوی مرگ میداد نمیخواستم حالم و بفهمه نمیخواستم عذاب وجدان بگیره اون عشق منه نمیخوام توی تموم زندگیش وقتی منو میبینه سرش و بندازه پایین سنا

لبخند تلخی زدم و اشک از چشمام جاری شد دقیقا حال منه حرفاش لبخند میزنم که نفهمه و عذاب وجدان نداشته باشه...تهیونگ نگاهی بهم کرد و گفت

تهیونگ:تو برای چی حالت بده؟

لبخند تلخی زدم و گفتم

سنا:حالم حال توعه فهمیدم کسی که دوسش دارم یکی دیگه رو دوست داره(لبخند تلخ)

تهیونگ:پس درکم میکنی؟(پوزخند تلخ)

سنا:آره با تموم وجودم

تو چشمای هم نگاه کردیم دوباره غرق شدم غرق اون چشما غرق اون نگاه غرق اون حسی که داخل چشماش بود ولی نمی‌فهمیدم چی بود....بلند شدم رفتم داخل خونه بدون هیچ حرفی همینطوری گریه میکردم رفتم داخل اتاق و شروع کردم به گریه کردن و به خودم لعنت فرستادم که دوباره اشتباه کردم......
دیدگاه ها (۲)

ایگ نکنید لطفا

bts

ترکم نکن

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

چند پارتی

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁸ویو تهیونگ لعنت به خودم (پسرم ا...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:ادامه پارت ۲۴ [دید جونگکوک]از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط