{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الماس زیبای من part¹⁰

الماس زیبای من part¹⁰

- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو با ون بیاره عمارتم و خودم هم رفتم به سمت ماشینم و سوار شدم به سمت عمارت حرکت کردم
- ویو ات:
بعدر از رفتن کوک یکم سریال دیدم  و خوراکی خوردم بعدش هم رفتم توی اتاق و روی پیشونیم و زانوم پماد زدم و بعد رفتم توی آشپزخونه و شروع کردم به غذا پختن نودل درست کردم و برای تزیین تخم مرغ، سوسیس و یکم پنیر پیتزا رو سرخ کردم و ریختم روش دیگه آماده بود شروع کردم به خوردن بعد‌ از اینکه غذام تموم داشتم توی گوشیم می‌چرخیدم که صدای در اومد رفتم سمت در
کوک با تهیونگ بود، کوک اومد سمت و بغلم کرد
- سلام دختر نازم خوبی ؟(روی لب ات بوسه زد)
• سلام کوکی جونم آره خوبم (مهربون)
* سلام اتی
• ته ته سلام(مهربون)
- پرنسسم برات یه سوپرایز دارم(لبخند)
• (سوالی به کوک نگاه کرد ، کوک به تهیونگ علامت داد که اون ۳نفر رو بیارن بادیگارد ها آوردنشون رونیا و اون دوتا دختر جلوی ات‌زانو زدن و گفتن:
~ ببخشید من اشتباه کردم دیگه از این غلط ها نمیکنم خانم لطفاً بزارید برم التماس میکنم(گریه، التماس)
دختر شماره ۲:
خانم من معذرت میخوام دیگه هیچوقت از این کارها نمیکنم کارم اشتباه بود خواهش میکنم منو نکشید التماس میکنم(گریه)
دختر شماره ۳:
غلط کردم ، هرکاری بگید می‌کنم لطفاً منو نکشید خانم منو ببخشید (گریه)
- خب دیگه بسه کوک اسلحه شود به سمت رونیا گرفت که ات گفت:
• کوک ولشون کن تا برن اون ها به اندازه کافی تنبیه شدن تا کوک خواست حرف بزنه و اعتراض کنه که ات گفت:
• لطفاً (قیافه مظلوم)
- باشه ، و برگشت و گفت از جلوی چشمام گمشید(ترسناک)اون ها هم بلند شدن و سریع فرار کردن کوک خندید و به ات نزدیک شد و...
ادامه دارد...
از نوشته های: جئون رونا
خوشگلام بابت حمایت هاتون ممنونم لایک و کامنت یادتون نره می‌خوام نظرتون رو بدونم💝💟🫂🎀💕✨🥹💗💝💝
دیدگاه ها (۱۱)

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

شب تولدم فصل 3پارت 20ات: نمیتونه بهم زنگ بزنه همه خطاشو بلاک...

شب تولدم فصل 3پارت 4پسره: باشه حالا چرا ناراحتی ات: چون تو ر...

dark love

وقتی عموت بود

ویو کوک ساعت 12 نصفه شب بود هنوز نیومده بود خونه گفته بود می...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط