{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود،خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی!
دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی
قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن، رشته ایمان دلم پاره شدست
من که تسبیح نبودم، تو چرا چرخاندی؟
دیدگاه ها (۵)

لا به لای ساز نفسهایت..پنهان می شوم!اشک می شوم !تا بمانم ......

وقتی میشود دقایق عمرت را با آدمهای خوب بگذرانی چرا باید لحظه...

ﺧﺎﻃـــــــــــﺮﺍﺕ ﺑﯽ ﻫــــــــﻮﺍ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪﮔﺎﻫﯽ ﻭﺳـــــــــﻂ ﯾﮏ...

خــوب ِ مــن ،همین جا درون شعرهایم بمانتا وسوسه یِ دوستت دار...

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندیمشت بر مهرهٔ تنهایی من پیچان...

شعر : تسبیح من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تن...

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندی, مشت بر مهره تنهایی من پ...

من که تسبيح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهايی من پيچا...

من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی مشت بر مهره تنهایی من پیچان...

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندیمشت بر مهرهٔ تنهایی من پیچان...

من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهایی من پیچا...

‍ من که تسبیح نبودم ، تو مرا چرخاندیمشت بر مهره تنهایی من پی...

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهره ی تنهایی من پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط