{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر : تسبیح

شعر : تسبیح
من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی
مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی میگشت
بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی
از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود-خدا شاهد ماست
بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت
عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود
تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن:رشته ایمان دلم پاره شدست
من که تسبیح نبودم،تو مرا چرخاندی
دیدگاه ها (۳۷)

شعر : صخره از سخن‌چینان شنیدم آشنایت نیستم خاطرات‌ات را بیا...

تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوریهرچه دلت گرمتر...

شعر : افسانه در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در این کل...

شعر : ممنوع است دل من ، حوصله کن ، داد زدن ممنوع است کم بکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط