{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هوا تَرست به رنگ هوایِ چشمانت

هوا تَرست به رنگ هوایِ چشمانت
دوباره فال گرفتم برای چشمانت
اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا
قبول کن که بریزم به پایِ چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی بُرد
اگر چه خوانده‌ام از جای جای چشمانت
دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست
که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت
جنون آبی دریا فدای چشمانت
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه‌یِ موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی
در انتظار، چه خالیست جای چشمانت
به انتهای جنونم رسیده ام اکنون
به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز
تو و نیامدن و عشوه های چشمانت
خدا کند که بدانی چه قدر محتاج‌ست
نگاه خسته‌یِ من به دعای چشمانت
دیدگاه ها (۱)

بانو سیمین بهبهانیشب چون هوای بوسه و آغوش می کنیدزدانه جام ی...

محبوب من بیاتا اشتیاقِ بانگِ تو در جان خسته امشور و نشاط عشق...

از دو عالم دردت ای دلدار بس باشد مراکافرِ عشقم اگر غیر تو کس...

مُردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز مرگ خود می بینم و رویت...

هوا ترست به رنگ هوای چشمانتدوباره فال گرفتم برای چشمانتاگر چ...

هوا ترست به رنگ هوای چشمانتدوباره فال گرفتم برای چشمانتاگر چ...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بوداین کمی بیشتر از دل ب...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بوداین کمی بیشتر از دل ب...

دلبر جان آغوشت ماننده خانه است برایم!برایم تنت بوی امنیت مید...

تقدیم به امیدوپناهم بعدخدا،جانانم:❤🌹بـــه خودم آمدم انگار تو...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بوداین کمی بیشتر از دل ب...

چہ دشوار است سر بر شانہ ے ِ دیوار بگذارمـبلرزد دستمـ از گریہ...

میدانی حالا که هوا سرد است باید کنارم باشی دست های کوچکم را ...

از هموڹ اوڸ.......زندگیم با اے ڪاش شروع شد......هیچ ڪس ندید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط