یک گل شمعدانی
یک گل شمعدانی
از خواب من رویید
که می خواست
بنشیند بر گیسوان تو
و تسلی باشد
خزان را .
گل شمعدانی
از اندوه من
از اندوه تو
ناتمام ماند .
خزان کنار من
میان برف هایی که نباریده بود
راه می آمد :
" اگر دستان من
برای دردهایش کوچک باشد ٬
اگر کلام من
طعم لالایی های کودکی نداشته باشد ٬
اگر قامت من
بی سایه ٬ بی همسایه بماند ٬
اگر شانه هایم
از برگ های تو شکننده تر باشد ٬
پس دیگر چه معنایی دارد " من " ؟ "
" اگر این گلدان شمعدانی
در زمستان بماند ٬
آنگاه برای همیشه
در ایوان خواهم نشست ٬
و زمستان در حیاط
آدم برفی خواهد ساخت !
حتی دلم بگیرد
می آیم به خانه ات
بساطم را روی گل های قالی
پهن می کنم
می توانی خانه را تصور کنی ؟ "
" باید گلدان را
به خانه بیاوریم ٬
این گلدان
تسلی می خواهد ٬
مرهم می خواهد ... "
گلدان را
از حیاط به پشت پنجره می آورم .
با دستانم
آب می دهم
آفتاب می دهم
من
همسایه یک گلدان شمعدانی هستم .... *
از خواب من رویید
که می خواست
بنشیند بر گیسوان تو
و تسلی باشد
خزان را .
گل شمعدانی
از اندوه من
از اندوه تو
ناتمام ماند .
خزان کنار من
میان برف هایی که نباریده بود
راه می آمد :
" اگر دستان من
برای دردهایش کوچک باشد ٬
اگر کلام من
طعم لالایی های کودکی نداشته باشد ٬
اگر قامت من
بی سایه ٬ بی همسایه بماند ٬
اگر شانه هایم
از برگ های تو شکننده تر باشد ٬
پس دیگر چه معنایی دارد " من " ؟ "
" اگر این گلدان شمعدانی
در زمستان بماند ٬
آنگاه برای همیشه
در ایوان خواهم نشست ٬
و زمستان در حیاط
آدم برفی خواهد ساخت !
حتی دلم بگیرد
می آیم به خانه ات
بساطم را روی گل های قالی
پهن می کنم
می توانی خانه را تصور کنی ؟ "
" باید گلدان را
به خانه بیاوریم ٬
این گلدان
تسلی می خواهد ٬
مرهم می خواهد ... "
گلدان را
از حیاط به پشت پنجره می آورم .
با دستانم
آب می دهم
آفتاب می دهم
من
همسایه یک گلدان شمعدانی هستم .... *
- ۷.۵k
- ۰۸ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط