مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟
عاجزم چاره من چیست چه تدبیر کنم؟
دیدگاه ها (۱)

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

the end-part 2

انتقام یا عشق

سلام بچه ها خوبین امیدوارم که هیچ وقت طعم مریضی رو نچشید بچه...

پارت ۳۰دو ساعت بعد شیو:یونایونا:....شیو:میشه گریه‌نکنی تازه‌...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

ابلیس

Part:4🥀صبح که از راه رسید رزا با تابش نور خورشید چشمان قهوه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط