جوجه ی من
پارت نهم
یوری=عشق اول من خیلی مهربون بود خیلی هم دوسش داشتم ولی اون این زندگی رو دوست نداشت و برای همیشه این زندگی رو ترک کرد یعنی خودکشی کرد(بغض الکی)
تهیونگ= عی بابا حق داری بغض کنی برحال آدم عشق اولش رو هیچوقت فراموش نمیکنه (سرش رو انداخته پایین)
یوری=توهم عشق اول داشتی؟؟
تهیونگ= معلومه داشتم
یوری=خب میشه درموردش بهم توضیح بدی
تهیونگ= خب اون خیلی مهربون بود و من خیلی دوسش داشتم اون دختر آرومی بود اما اونا از من گرفتنش (عصبانی خیلی شدید)
یوری=کیا گرفتنش منظورت چیه؟؟
تهیونگ=یه خانواده ای اونو کشتن
یوری= کدوم خانواده کشتنش؟ اصلا چرا کشتنش
تهیونگ= اسمش خانواده رو بیخیال ولی بخاطر این کشتنش چون پدر و مادر من و اون خانواده یه دشمن مشترک داشتن که اون شخص پدر عشق اول من بود برای اینکه پدرش رو اذیت کنن اون رو کشتن (عصبانی)
یوری = چرا فقط می خوای از این خانواده انتقام بگیری پس پدر و مادر خودت چی ؟؟
تهیونگ= واقعا فکر کردی از اونا گذشتم نه اونا رو بیچاره کردم آواره کوچه خیابون کردم اما انتقامم از این خانواده شدید تره
یوری= میشه اسم عشق اولت رو بهم بگی؟
تهیونگ= آره یونا
یوری= یونا؟؟
تهیونگ =آره یونا
یوری= فامیلیش چی بود؟؟
تهیونگ= لی یونا
یوری ویو= امکان نداره نه نه امکان نداره همون یونا باشه اما دلم میگه اونه نمیدونم چرا ولی حتما باید ببینمش چون اگر اون یونا باشه تهیونگ خیلی گناه داره چون یونا اون موقع بهترین رفیق من بود و بهم میگفت بایه پسر فقط بخاطره پولشه و می خواد به پدرش کمک کنه اونارو نابود کنه حتی بعد از اینکه با جونگکوک آشنا شدم بهم گفت که یونا با اونا زندگی میکنه اما چرا؟ چرا منو نخواستن دادن به یه نفر دیگه اما یونا رو پیش خودشون گرفتن اصلا اول از همه برم پیش بورام نه نه اون الان دیگه قابل اعتماد نیست اون به من نگفت خواهر تهیونگه
تهیونگ= یوری.....یوری...خوبی چرا رفتی تو فکر
یوری= خیلی برات ناراحت شدم حالم بد شد
تهیونگ= اشکالی نداره بهش فکر نکن من الان دیگه ترو دارم
یوری=😊😊
تهیونگ= بریم بخوابیم
یوری= اهوم بریم
تا خود صبح فکرم درگیر بود آخر تصمیم گرفتم برم پیش خانواده اصلیم نه یواشکی چون تهیونگ میفهمه یه کاسه ای زیر نیم کاسست بهش حقیقت رو میگم آره بهش میگم می خوام برم اونجا
(صبح)
یوری=عشق اول من خیلی مهربون بود خیلی هم دوسش داشتم ولی اون این زندگی رو دوست نداشت و برای همیشه این زندگی رو ترک کرد یعنی خودکشی کرد(بغض الکی)
تهیونگ= عی بابا حق داری بغض کنی برحال آدم عشق اولش رو هیچوقت فراموش نمیکنه (سرش رو انداخته پایین)
یوری=توهم عشق اول داشتی؟؟
تهیونگ= معلومه داشتم
یوری=خب میشه درموردش بهم توضیح بدی
تهیونگ= خب اون خیلی مهربون بود و من خیلی دوسش داشتم اون دختر آرومی بود اما اونا از من گرفتنش (عصبانی خیلی شدید)
یوری=کیا گرفتنش منظورت چیه؟؟
تهیونگ=یه خانواده ای اونو کشتن
یوری= کدوم خانواده کشتنش؟ اصلا چرا کشتنش
تهیونگ= اسمش خانواده رو بیخیال ولی بخاطر این کشتنش چون پدر و مادر من و اون خانواده یه دشمن مشترک داشتن که اون شخص پدر عشق اول من بود برای اینکه پدرش رو اذیت کنن اون رو کشتن (عصبانی)
یوری = چرا فقط می خوای از این خانواده انتقام بگیری پس پدر و مادر خودت چی ؟؟
تهیونگ= واقعا فکر کردی از اونا گذشتم نه اونا رو بیچاره کردم آواره کوچه خیابون کردم اما انتقامم از این خانواده شدید تره
یوری= میشه اسم عشق اولت رو بهم بگی؟
تهیونگ= آره یونا
یوری= یونا؟؟
تهیونگ =آره یونا
یوری= فامیلیش چی بود؟؟
تهیونگ= لی یونا
یوری ویو= امکان نداره نه نه امکان نداره همون یونا باشه اما دلم میگه اونه نمیدونم چرا ولی حتما باید ببینمش چون اگر اون یونا باشه تهیونگ خیلی گناه داره چون یونا اون موقع بهترین رفیق من بود و بهم میگفت بایه پسر فقط بخاطره پولشه و می خواد به پدرش کمک کنه اونارو نابود کنه حتی بعد از اینکه با جونگکوک آشنا شدم بهم گفت که یونا با اونا زندگی میکنه اما چرا؟ چرا منو نخواستن دادن به یه نفر دیگه اما یونا رو پیش خودشون گرفتن اصلا اول از همه برم پیش بورام نه نه اون الان دیگه قابل اعتماد نیست اون به من نگفت خواهر تهیونگه
تهیونگ= یوری.....یوری...خوبی چرا رفتی تو فکر
یوری= خیلی برات ناراحت شدم حالم بد شد
تهیونگ= اشکالی نداره بهش فکر نکن من الان دیگه ترو دارم
یوری=😊😊
تهیونگ= بریم بخوابیم
یوری= اهوم بریم
تا خود صبح فکرم درگیر بود آخر تصمیم گرفتم برم پیش خانواده اصلیم نه یواشکی چون تهیونگ میفهمه یه کاسه ای زیر نیم کاسست بهش حقیقت رو میگم آره بهش میگم می خوام برم اونجا
(صبح)
- ۱۲.۵k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط