#قولی_که_شکست
#قولی_که_شکست
###پارت ۳
فلش بک......۲۳ سال پیش
همه خوش حال بودن که قرار عضو جدید به خانواده اضافه شه همه میدونستن ولی تهیونگ خبر نداشت
و تهیونگ ۵ سالش بود
بابای تهیونگ گفت :
٪ تهیونگ بیا بریم
_ کجا بابایی چیشده ؟
با اخم رو به باباش گفت
٪یه نینی جدیدی میخواد بیاید
_ چی نینی چیه
پدر تهیونگ خندید گفت :
٪ بریم بهت نشون بدم
_باشه
تهیونگ با پدرش رفت وارد یه اتاق شد که عمش رو روی یه تخت دید
با ذوق عمه اش را صدا زد
_عمه جونمممم
=تهیونگیی
عمه اش را با ذوق بغل کرد و متوجه جسمی کوچک در بغل عمش شد با تعجب بهش خیره شد
_این چیه چرا انقدر کوچیکه
پدرش به تهیونگ خیر شد و گفت
٪تهیونگ این همهون نینی که بهت گفتم و اسم داره جونگ کوک
_جونگکوک
٪اره پسرم و پسر عمه تو هست
_چرا تکون میخوره ؟؟
برگشت و به پدرش خیره شد
پدرش لبخندی زد گفت
٪ چون جونگکوک یه بچس مثل تو
عمه تهیونگ پرسید :
=تهیونگ به نظرت جونگکوک خوشگله
تهیونگ به فکر فرو رفت و گفت:
_زشته ....خیلی قیافش عجیبه
همه افراد داخل اتاق خندیدن شوهر عمه تهیونگ به پدر تهیونگ گفت :
@تهیونگ که زیاد نوازاد دیده ....چرا الان آنقدر تعجب کرده ؟
٪نمیدونم ،تهیونگ که نوازد زیاد دیده ولی اون موقع خیلی کوچولو بود شاید یادش نمیاد
شوهر عمه تهیونگ سر تکون داد
البته جونگکوک نسبت به بچه های دیگه یه ماه زود تر به دنیا آمده و سر همین خیلی کوچولو بود .
تهیونگ هنوز به جونگکوک خیر شده بود
تا اینکه
###پارت ۳
فلش بک......۲۳ سال پیش
همه خوش حال بودن که قرار عضو جدید به خانواده اضافه شه همه میدونستن ولی تهیونگ خبر نداشت
و تهیونگ ۵ سالش بود
بابای تهیونگ گفت :
٪ تهیونگ بیا بریم
_ کجا بابایی چیشده ؟
با اخم رو به باباش گفت
٪یه نینی جدیدی میخواد بیاید
_ چی نینی چیه
پدر تهیونگ خندید گفت :
٪ بریم بهت نشون بدم
_باشه
تهیونگ با پدرش رفت وارد یه اتاق شد که عمش رو روی یه تخت دید
با ذوق عمه اش را صدا زد
_عمه جونمممم
=تهیونگیی
عمه اش را با ذوق بغل کرد و متوجه جسمی کوچک در بغل عمش شد با تعجب بهش خیره شد
_این چیه چرا انقدر کوچیکه
پدرش به تهیونگ خیر شد و گفت
٪تهیونگ این همهون نینی که بهت گفتم و اسم داره جونگ کوک
_جونگکوک
٪اره پسرم و پسر عمه تو هست
_چرا تکون میخوره ؟؟
برگشت و به پدرش خیره شد
پدرش لبخندی زد گفت
٪ چون جونگکوک یه بچس مثل تو
عمه تهیونگ پرسید :
=تهیونگ به نظرت جونگکوک خوشگله
تهیونگ به فکر فرو رفت و گفت:
_زشته ....خیلی قیافش عجیبه
همه افراد داخل اتاق خندیدن شوهر عمه تهیونگ به پدر تهیونگ گفت :
@تهیونگ که زیاد نوازاد دیده ....چرا الان آنقدر تعجب کرده ؟
٪نمیدونم ،تهیونگ که نوازد زیاد دیده ولی اون موقع خیلی کوچولو بود شاید یادش نمیاد
شوهر عمه تهیونگ سر تکون داد
البته جونگکوک نسبت به بچه های دیگه یه ماه زود تر به دنیا آمده و سر همین خیلی کوچولو بود .
تهیونگ هنوز به جونگکوک خیر شده بود
تا اینکه
- ۲۶۰
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط