{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

the first lie

part ۵

ویو جئون جونگکوک♕

بهش پیشنهاد رقص دادم حرص

خوردنش خیلی بامزه بود اصلا بهم نگاه

نمیکرد یه اخم کوچیک هم داشت

منم چون نمیخواستم اذیتش کنم

زود تر گذاشتم بره چون در ادامه

کار هایی باهاش داشتم که شاید

از اونا خوشش نیاد......

مهمونی تموم شد و همه رفتن

حتی جونگکوک......

و کلارا و پدرش تنها شدن.....

ویو کیم کلارا♡

من و پدر تنها شده بودیم...

از ترس تپش قلبم شدید تر میشد

تقریبا آبروش رفت و همش تقصیر

من بود.... تو سالن وایساده بودم که

بابام گفت:

کلارا... دخترم بیا

کلارا: چشم پدر

رفتم سمت پدرم.....

پدر کلارا: خودت میدونی که چیکار

کردی یا نه؟

کلارا با گریه گفت:

بله میدونم ولی...... ولی من حق

داشتم اصلا کار خوبی کردم الانم از دستت

ناراحتم تو بهم گفته بودی همه چیز رو بهم

میگی ولی بدون اینکه نظرم رو بپرسی

منو نامزد کسی کردی که نمیشناسمش

و بهش حسی ندارم...

پدر کلارا: اجازه نداری مخالفت کنی من

با همه چیز راه اومدم ولی این موضوع

درباره آینده خانواده کیم و جئون هست

پس باید قبول کنی.....
دیدگاه ها (۰)

the first lie

the first lie

the first lie

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط