گلشن علیخانی.

گلشن علیخانی.

دست الله بنا داشت تو حیدر باشی
مرد زهرا شوی و شافع محشر باشی
قسمت این بود که در بین شجاعان عرب
اسدالله شوی از همه سرتر باشی
قسمت این بود شجاعانه به میدان بزنی
در نگاه همه چون شیر دلاور باشی
چه مقامی به تو دادند که تقدیرت شد
منجی دین شوی و فاتح خیبر باشی
هم خدا خواست که بابای یتیمان باشی
هم خدا خواست که فرمانده ی لشکر باشی
صبح آخر تو چه گفتی به خدایت تا خواست
سیر از طعم خوش سجده ی آخر باشی
قسمت این است که با ظرف بهشتی در دست
روز محشر تو فقط ساقی کوثر باشی
دیدگاه ها (۱)

ظاهرا سیلی‌هایی که دولت امارات به خاطر مشارکتش در تجاوز آمری...

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پارت...

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

My lovely neighbor part : 83

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

به به، جانم به این شعر دست الله بنا داشت تو حیدر باشیمرد زهر...

مرا غدیر نه برکه، که بیکران دریاستعلی نه فاتح خیبر،که فاتح د...

بِسْم رب العباستو چنان مرتبه ای محضرِ حیدر داری که برای پسرش...

حیدر حیدر

قسمت این بود که من با تو معاصر باشمتا در این قصه ی پر حادثه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط