قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم


تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم




حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و


من به دنبال تو یک عمر مسافر باشم




تو پری باشی و تا آنسوی دریا بروی


من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم




قسمت این بود ، چرا از تو شکایت بکنم ؟!


یا در این قصه به دنبال مقصر باشم ؟!




شاید اینگونه خدا خواست مرا زجر دهد


تا برازنده ی اسم خوش عاشق باشم




دردم این است که باید پس از این قسمتها


سالها منتظر قسمت آخر باشم !!!
دیدگاه ها (۳)

فرهادمیدانست صدسال نمیتواندکوه را بکندفقط میخواست یک عمر اسم...

...

#کورد

#نوستالژی#nostalgia

مثل آن‌لحظه که حفظ غمِ‌ظاهر سخت استماندن چشم به دنبال مسافر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط