╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پ

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮     ♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡        پارت ششم؛ پایان ╰┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╯

جین دست ا.ت رو روی میز گرفت و با لبخندی عاشقانه به چشم‌های آبی‌اش نگاه کرد.

جین: عشقم، از وقتی وارد زندگیم شدی، دیگه هیچ آینده‌ای رو بدون تو تصور نمی‌کنم.

ا.ت: اوپا، چرا داری این‌طوری نگام می‌کنی؟ قلبم داره تند می‌زنه!

جین از جاش بلند شد، جلوی ا.ت زانو زد و جعبه‌ی کوچیکی بیرون آورد.

ا.ت: جین؟ وای خدای من... این واقعیه؟

جین: شش ساله که عاشقتم، فرشتم، و می‌خوام تا آخر عمرم عاشقت بمونم.

جین: با من ازدواج می‌کنی، عشقم؟ می‌ذاری برای همیشه همسر و همراهت باشم؟

ا.ت با چشم‌های پر از اشک دستش رو جلوی دهانش گرفت و سرش رو تکون داد.

ا.ت: آره، اوپا! هزار بار آره! من می‌خوام تا آخر عمرم کنار تو باشم!

جین حلقه رو توی انگشتش گذاشت و با خوشحالی بلند شد و در آغوشش گرفت.

جین: دوستت دارم، بیبی؛ تو قشنگ‌ترین اتفاق تمام زندگی منی.

ا.ت: منم دوستت دارم، عزیزم! باورم نمی‌شه بالاخره ازم خواستگاری کردی!

جین: حالا دیگه باید خودت رو برای زندگی با یه شوهر خیلی بغلی آماده کنی!

ا.ت: مگه تا الان شوهرم نبودی؟ فقط حلقه‌اش رو کم داشتی!

جین با خنده گونه‌اش رو بوسید و دستش رو محکم توی دستش گرفت.

جین: بیا بریم خونه، نامزد خوشگل من؛ آجوما هم منتظر خبرهای خوبه.

وقتی وارد خونه شدند، آجوما با دیدن حلقه‌ی دست ا.ت از خوشحالی دست زد.

آجوما: وای خدای من! بالاخره این پسر ازت خواستگاری کرد!

ا.ت: آجومااا! ببین حلقه‌م رو! من قراره با اوپا ازدواج کنم!

آجوما: مبارکت باشه، دخترم؛ امیدوارم همیشه خونه‌تون پر از عشق و خنده باشه.

جین: ممنونم، آجوما؛ تو هم همیشه یکی از عزیزترین اعضای خانواده‌ی مایی.

ا.ت آجوما رو بغل کرد و بعد دست جین رو گرفت و به سمت اتاقشون رفت.

ا.ت: اوپا، می‌دونی برای عروسیمون چه لباسی می‌خوام؟

جین: هر چی که تو دوست داشته باشی، عشقم؛ فقط می‌خوام با لبخند وارد مراسم بشی.

ا.ت: من یه لباس سفید قشنگ می‌خوام و تو هم باید خوشگل‌ترین داماد دنیا باشی!

جین: پس باید حسابی تلاش کنم تا از عروس زیبام عقب نمونم!

ا.ت خندید و سرش رو روی سینه‌ی جین گذاشت و حلقه‌اش رو تماشا کرد.

ا.ت: اوپا، قول می‌دی بعد از ازدواج هم هر شب بغلم کنی؟

جین: قول می‌دم، فرشتم؛ حتی اگه تمام دنیا منتظرم باشن، آغوش تو خونه‌ی منه.

ا.ت: پس دیگه هیچ‌وقت نمی‌ذارم از بغلم فرار کنی!

جین: انگار از اول هم راه فراری نداشتم، ملوسکم!

ا.ت با خنده چشم‌هاش رو بست و خودش رو به آغوشش نزدیک‌تر کرد.

جین موهاش رو نوازش کرد و آروم پیشونی‌اش رو بوسید.

جین: شب بخیر، نامزد زیبای من؛ ممنونم که آینده‌ات رو با من قسمت می‌کنی.

ا.ت: شب بخیر، عشق من؛ دوستت دارم، امروز و تمام روزهای بعد از این.

جین: منم دوستت دارم، بیبی؛ بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن توضیح بدن.

آن شب، ا.ت در آغوش جین خوابید و جین با لبخند به حلقه‌ی دستش نگاه کرد.

او بالاخره از زنی که تمام دنیایش بود خواسته بود تا برای همیشه کنارش بماند.

و ا.ت می‌دانست که خانه‌اش نه یک قصر بزرگ، بلکه همان آغوش گرم جین است.

از آن شب به بعد، رؤیای مشترکشان برای ساختن یک زندگی عاشقانه شکل تازه‌ای گرفت.

و این پایان قصه نبود؛ آغاز همیشگیِ «من و تو» بود.

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮        ♡ 𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅 ♡ ╰┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╯
گیلیلیلیلیلیلی
دیدگاه ها (۳)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

پارت 2

ا/ت هنوز به پیام سوکجین خیره شده بود.«رسیدی؟»پیام ساده‌ای بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟓 | دریاچند ماه بعد، بهار از راه رسید.ا/ت بالاخره تصمیم...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟸 | هم‌کلاسیِ مزاحمسه روز از شروع دانشگاه گذشته ب...

دوپارتی اسمات درخواستی از جیناسمات از جینا،ت ویوجین بعد از ۳...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

عشق بی پایان

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط