من گریه میکنم که مصفا کنی مرا

من گریه میکنم که مصفا کنی مرا
شاید غبار چادر زهرا کنی مرا
ابن الکریم بر در تو سائل آمده
دور از کرامت است ز سر وا کنی مرا

این عید هم بدون تو ما گریه می کنیم
بی تو میان خوف و رجا گریه می کنیم

چشمان جاده از غم هجرت پر آب شد
قلب قلم به دست دل من کباب شد
آنقدر که نیامدی و من ندیدمت
این چند خط بدل به هزاران کتاب شد

باشد تمام می کنم این اشک و آه را
باشد تمام می کنم عمر تباه را

بیچاره من که اینهمه از عشق خوانده ام
اما به پای عشق قریبت نمانده ام
تنها دلم خوش است در این فاطمیه هم
دل را به خاک خیمه سبزت رسانده ام

با حال گریه روضه نوشتم خودت بخوان
گرچه بدم نرو تو کنارم بمان بمان

این روضه را به نام تو آغاز می کنم
این صفحه را برای تو من باز می کنم
اینجا نوشته مادر تو سینه اش شکست
گریه ز میخ خونی لجباز می کنم

این چند سطر روضه برای همه بس است
آقا ببخش میوه باغ تو نارَس است

شاعر : جعفر ابوالفتحی
دیدگاه ها (۳)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

♥️🍃دعا می کنم برای توبرای خودمبرای همه مانکسی چه می داندشاید...

♥️🍃دعا می کنم برای توبرای خودمبرای همه مانکسی چه می داندشاید...

نگاهت که می کنمچیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کندبا تـــ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

در دَستِ بانویی، به نَخی گُفت سوزنیکای هَرزِه‌گَردِ بی‌سَر و...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

وقتی لب تو خنده زد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط