نگاه نفرت انگیز

نگاه نفرت انگیز

,, Hateful look ,,



𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑




جونگکوک:اما پدر
جئون: اما و اگر نداریم جونگکوک باید قبول کنیم این ازدواج به نفع توعه
جونگکوک : به نفع تو پدر نه به نفع من بابا دست از سرم بردارین خبر سرم ۲۴ سالمه می تونم برای خودم زندگی مو به گردونم
جئون : به من ربطی نداره تا فردا شب روی خودت کار می کنی کافیه ببینم حرف ناسزایی زدی یک ماه از شکار توقیفت می کنم
جونگکوک: داری با دستای خودت زندگی پسرتو خراب می کنی واقعا برات متاسفم


مادر : پدر میشه نظرتونو عوض کنین الیزابت سن کمی داره و حتی اون پسرو نمی شناسه شاید اقوام من و ما باشه و ما بشناسیمیش ولی الیزابت نه لطفاً صرف نظر کنین پدر جان
پدربزرگ: همین که گفتم الیزابت با اون پسر ازدواج می کنه و تمام کسی حرف اضافی نزنه

الیزابت: مامان چیشد
مادر : متاسفم دخترم نه من نه پدرت کاری نتونستیم انجام بدین
الیزابت: از خودم خالم بهم می خوره (گریه )
تو بغل مامانم گریه می کردم که پدرم آمد و منو از بغل مادرم بیرون کشید و در آغوش خودش گرفت خیلی بابایی بودم هر چی مامانم اجازه نمی داد مستقیم به پدرم می گفتم و اون هم قبول می کرد نزاشت قند تو دلم تکون بخوره و نازک تر از گل هم بهم نگفت



فلش بک به فردا شب
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱ ویو روبی:دور میز نشسته بودیم روی پای جونگ هو که پدرم ...

the first lie

حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐بهتون گفتم که میرم...بگذری...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:②پدرِ ربکا با صدایی که از ته چاه میومد درخوا...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی خانوادت مجبورت میکنن از کوک جدا بشی.«ویو ا.ت»...

رقص مرگ و عشقp⁷نشستیم و شروع کردیم به خوراکی خوردن×نگفت کجا ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۹_مگه می‌شه کسی بچه...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

پارت نهم ویو ات +۰ داشتم با دخترا درباره این وضعیت فاکی حرف ...

Pat:5اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک. جواب دادم و سریع گفت زنتو گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط