فلش بک به دو ماه بعد

فلش بک به دو ماه بعد
امروز رفتیم ببینیم بچه دختره یا پسر
تو دلم خدا خدا میکردم پسر باشه وگرنه جیمین...
خب دکتر بعد از چند دقیقه بالاخره گفت:خب بچتون پسره
خیلی خوشحال شدم و نگاهی به جیمین کردم
برق خوشحالی عجیبی توی چشم هاش بود
آخیششششششش..
فلش بک به ۷ ماه بعد
خب الان هفت ماه از دوران حاملگی می‌گذشت بچه خیلی لگد میزد و با توجه به مدت زمان یعنی همین روزا به دنیا میومد
جیمین این چند روز خیلی هوامو داشت
بقیه ی اعضا هم کلی برای بچه کادو خریده بودن
و جنگ کوک گذاشت از شیر موز هاش بخورم این یکی خیلی عجیب بود
ولی عجیب تر از همه...رفتار یوری و تهیونگ با هم بود
اون دوتا نگاه های عجیبی بهم میکردن
بعضی اوقات با هم نیرفتن توی اتاق آشپز خونه حیات....
ولی خب اگر هم چیزی دینشون باشه من مشکلی ندارم
میدونم هم که یوری به زودی بهم میگه
یه روز داشتیم خانوادگی فیلم نگاه میکردیم که یهو درد وحشتناکی توی دلم پیچید
به جیمین گفتم:جیمین...آی...بچه
جیمین سریع بقلم کرد و رفتیم سمت ماشین
اصلا نفهمیدم چجوری رسیدیم به بیمارستان
رفتیم بخش زایمان
رفتم به بخش عمل....
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۰که یهو ات گریش گرفتات: ی..یوری..م..من اینو..ک..کشتم؟!...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 4)

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:4^ ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۴$کایرا : چقدر بد،اممم....راس...

یک سگ زیادی ولگرد

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

THE DARK SHADOWS

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط