بادرگارده شخصی من پارت ۱۱
نیم ساعت بود که داشتیم می دویدیم نفس هامون داشت بند میومد رفتیم توی کوچه ی تنگ جونگ کوک دستمو ولکرد و دستاشو رو زانو هاش گزاشت منم رو زمین نشستم و داشتم برای نفس کشیدن جون میدادم
کوک... باید.... باید .. بریم
میرا... ب.... باشه
چند دقیقه گزشت یه نفسی تازه کردمو دوباره رافتادیم ولی این بار داشتیم یواش تر میرفتم
کوک... سرتون و بیارید پایین زیاد به اطراف نگاره نکنید
میرا... باشه
سرمو آوردم پایین و دست تو دسته جونگ کوک داشتم قدم برمیداشتم
یک ساعت بعد
توی پارک نشستیم جونگ کوک خیلی نگران بود منم داشتم از نگرانی میمردم
میرا... همش تخسیره منع اگه من نبودم همچین اتفاقی نمیافتاد
کوک... نه تخسیره شما نیست این سرنوشته همه مونه که باید تو این بازیه کثیف باشیم
میرا... ببخشید
یه نگاه بهم کرد اومد کنارم رو نیمکت نشست
کوک... گفتم که تخسیره شما نیست پس معذرت خوای نکن
کوک... خب چی میخای بخوری
میرا... یکم تشنمه
کوک... باشه پس بریم یه چیزی بخوریم
دستمو گرفتو باهم دیگه رفتیم تو یه فروشگاه خلوت
جونگ کوک اصلا دستمو ول نمیکرد
کوک... خب بگو چی میخای
میرا... یه آب میخام
دره یخجالو باز کردو یه آب دوتا نوشابه برداشت رفتیم اونور تر چند تا بیسکویت برداشتو حساب کرد
رفتیم دوباره تو همون پارک یه گوشه با هم نشستیم آب و بهم داد منم گرفتم و بازش کردم خیلی تشنم بود ازش خودم.
کوک... این نوشابه ماله شماست
یه نگاه بهش کردمو با خجالت ازش گرفتم
میرا... ممنونم
کوک... خواهش میکنم این وسکویتم برای شماست
میرا... نه نمیخام ممنون
کوک... لطفا بردارید
توی چشمام داشت نگاه میکرد منم با خجالتی که داشتم ازش گرفتم
میرا... ممنونم
کوک... باید.... باید .. بریم
میرا... ب.... باشه
چند دقیقه گزشت یه نفسی تازه کردمو دوباره رافتادیم ولی این بار داشتیم یواش تر میرفتم
کوک... سرتون و بیارید پایین زیاد به اطراف نگاره نکنید
میرا... باشه
سرمو آوردم پایین و دست تو دسته جونگ کوک داشتم قدم برمیداشتم
یک ساعت بعد
توی پارک نشستیم جونگ کوک خیلی نگران بود منم داشتم از نگرانی میمردم
میرا... همش تخسیره منع اگه من نبودم همچین اتفاقی نمیافتاد
کوک... نه تخسیره شما نیست این سرنوشته همه مونه که باید تو این بازیه کثیف باشیم
میرا... ببخشید
یه نگاه بهم کرد اومد کنارم رو نیمکت نشست
کوک... گفتم که تخسیره شما نیست پس معذرت خوای نکن
کوک... خب چی میخای بخوری
میرا... یکم تشنمه
کوک... باشه پس بریم یه چیزی بخوریم
دستمو گرفتو باهم دیگه رفتیم تو یه فروشگاه خلوت
جونگ کوک اصلا دستمو ول نمیکرد
کوک... خب بگو چی میخای
میرا... یه آب میخام
دره یخجالو باز کردو یه آب دوتا نوشابه برداشت رفتیم اونور تر چند تا بیسکویت برداشتو حساب کرد
رفتیم دوباره تو همون پارک یه گوشه با هم نشستیم آب و بهم داد منم گرفتم و بازش کردم خیلی تشنم بود ازش خودم.
کوک... این نوشابه ماله شماست
یه نگاه بهش کردمو با خجالت ازش گرفتم
میرا... ممنونم
کوک... خواهش میکنم این وسکویتم برای شماست
میرا... نه نمیخام ممنون
کوک... لطفا بردارید
توی چشمام داشت نگاه میکرد منم با خجالتی که داشتم ازش گرفتم
میرا... ممنونم
- ۹۵
- ۱۶ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط