{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما وارثانِ آب و آینه بودیـم

ما وارثانِ آب و آینه بودیـم
تمام رویاهایمان را سپردیم به دست قاصدڪها
و بادِ حسود تا توانست رویاهایمان را پَر داد
ڪاش دوباره صدای خنده‌هایمان می‌پیچید در ڪوچه‌های ڪودڪی :(


#مهناز_پوراسد
دیدگاه ها (۱۱)

♥️🍃دعا می کنم برای توبرای خودمبرای همه مانکسی چه می داندشاید...

مدام میشکستیمو شکسته هایمان رابند میزدیم و ادامه میدادیماشک ...

♥️🍃دعا می کنم برای توبرای خودمبرای همه مانکسی چه می داندشاید...

زنگ مدرسه دوباره داره به صدا درمیاد… بعد از روزایی که دلمون ...

و قلبم دوباره تپیدpart: 1. ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۱۲: ص...

تک پارتی ار تهیونگ روی پشت‌بامِ استودیو نشسته بودیم. بادِ خن...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟑توی دنیای تاریکِ ذهن ات، یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط