^فیک جونگکوک^(پارت۵۵)

____________
دوباره سکوت شد.سکوتی که سنگین نبود، اما انگار داشت با نگاه‌های دزدکیش، لایه‌های دفاعیم رو یکی‌یکی عقب میزد. یهو با اون لحن خونسرد و مغرور همیشگیش گفت:"میدونم دلت برام تنگ شده. اینقدر با نگاه‌هات نخور منو!"
قلبم یه لحظه ایستاد. هنوز هم دست از این پررویی برنمیداشت! نگاهش… اون نگاهش دقیقا همونجایی رو نشونه گرفته بود که داشتم سعی میکردم قایمش کنم.
با خجالت و عصبانیت ساختگی، مشتم رو به بازوش کوبیدم:"پررو نشو ها! کی نگات کردم؟!"
اون در حالی که سعی میکرد خندش رو پشت لب‌های جمع‌شدش پنهان کنه، نگاهی به گوشه‌ چشمم انداخت و گفت:"به‌هرحال، اگه منم یه شوهر به این زیبایی داشتم، تا ابد نگاش میکردم… بهت حق میدم."
خنده‌ از روی غرور توی صداش، قلقلک بدی به اعصابم میداد. نمیخواستم بذارم بفهمه چقدر حرفش روم اثر گذاشته، برای همین سعی کردم بحث رو بپیچونم:"حالا چی شده اینقدر مهربون شدی؟"
چشم‌هاش رو ریز کرد و نگاهش رو از کاهوهای خرد شده، مستقیم به چشم‌هام دوخت: "نباشم؟"
"چرا میپیچونی؟"
لبخندش محو شد و نگاهش جدی‌تر شد، طوری که انگار داشت با همون نگاه، بهم اخطار میداد:"به همون دلیلی که تو از بحث اصلی طفره رفتی."
هوفی کشیدم. انگار هیچ راه فراری از دستش نبود؛ همیشه یه قدم از من جلوتر بود. دستم رو دراز کردم تا یه تیکه‌ دیگه گوجه بردارم، اما قبل از اینکه به هدف برسم، ضربه‌ آرومی به پشت دستم زد.
"همشو خوردی بچه!"
دستم توی هوا خشک شد. ضربان قلبم با شنیدن اون کلمه یهو شدت گرفت. "الان چی صدام کردی؟"
جونگکوک چاقو رو کنار گذاشت، دست‌هاش رو روی کانتر سرد آشپزخونه تکیه داد و با اون لبخند کج و مرموزش، همونطور که بهم نزدیک‌تر میشد، خیلی کوتاه و آروم بیخ گوشم گفت: "بچه."
صداش توی گوشم پیچید و تمام وجودم رو به لرزه انداخت. حس کردم گونه‌هام از شدت گرمای خون، داره میسوزه.
_________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۲)

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

مافیای من

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

My life star 🌟 Part:¹``ویو لیلی `` قلنج گردنم رو شکوندم به ب...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁰کاش می‌شد همین چند دقیقه رو از همه‌ی...

Destiny part 13

پارت ۶۲

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "36""ویو جئون آنجلینا"از ص...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط