عاشقم باش part 15
♡ سلام پسرم، خیلی خوش اومدی!
_ سلام آجوما،ممنون،حالت خوبه؟ بهتر شدی؟!
♡خداروشکر، به لطف شما بهترم!دکتر کانگ خیلی بهم کمک کرد!
_ خوبه،شام چی داریم؟!
♡(خنده) شام تا یکی دو ساعت دیگه آمادست!
_ مرسی آجوما،ببینم اون فضول کجاست؟!
♡راستش خوراکی های شما به دستش رسیده و الان فعلا مشغوله!
_ ای خدا.....اون هیچوقت قرار نیست بزرگ بشه!
اینا دارن درباره ی کی حرف میزنن؟! برای کی خوراکی گرفتن؟! کی فضوله! کی قرار نیست بزرگ بشه؟!
کلی سوال توی ذهنم بود و فکرکنم قیافم نبدیل به علامت سوال شده بود که اونم خانم که بهش میگفت آجوما برگشت طرفم و با لبخند باهام خوش و بش کرد:
♡ سلام دخترم، خیلی خوش اومدی ،تقریبا نزدیک ۴ ماهی میشه که منتظریم بیای!
+سلام،ممنون؛ ببخشید متوجه منظورتون نمیشم!
♡ حق داری (خنده) حتما کلی سوال داری که بی جواب مونده!(اشاره زدن به جونگ کوک)
+آره،خیلی سوال دارم(متوجه منظورش شدم)
♡خب اشکالی نداره،قراره تا جند دقیقه ی دیگه جواب همشون رو بگیری!
+امیدوارم! چون دیگه دارم دیوونه میشم!
♡(خنده) پسرم فکر نمیکنی برخورد اولت رو یکم سریع و جدی شروع کردی؟!
_شاید ولی اگه نمیکردم دیگه اینجا نبود!
یهو یه صدایی شنیدم که خیلی برام آشنا بود!
~کی اینجا نبود؟! منظورت دوست صمیمی منه دیگه نه؟!!!
خیلی صداش آشنا بود! برگشتم طرف صدا که دیدم یوناعه!
اینجا چیکار میکنه؟! اینجا چه خبره؟!
داشت از پله ها میومد پایین و لباس های توی خونه ای داشت! از شوک زیاد زبونم بند اومده بود!
وایستا ببینم،نکنه یونا زن رئیسه؟! یعنی من با زن رئیس دوست بودم و الان رئیس برای دوست زنش اینهمه خرید کرده؟!
پس اون رفتارهایی که توی دفتر کارش داشت چی؟!
اگه اینطوریه چرا بهش میگه فضول؟!
چرا باهاش پشت تلفن اونجوری صحبت کرد؟!
وقتی رسید پایین خیلی طلبکارانه و عین بچه تخس ها اومد طرفمون و دست منو کشید و بازوم رو گرفت توی بغلش:
~تو چرا جواب تلفن دوست منو دادی رو مخ خان؟!
_ چون دلم میخواست فسقلی!
~فسقلی عمته!
_منظورت عمه ی خودته دیگه؟!!!
~ اصلا هرچی،حق نداشتی جواب بدی من داشتم با ا.ت حرف میزدم!
_منم دلم خواست جواب دادم،مگه صدبار بهت نگفتم کمتر از اون گوشی استفاده کن!!
~اصلا به توچه؟! گوشی خودمه دوست دارم همیشه ازش استفاده کنم!
_عجب! حالا دیگه برای من دم در آوردی؟!
~نخیر آقا ، همینجوری بودم! ببخشید شب بود سیبیل هاتو ندیدم،برای من قلدری نکناااا!
_ یونا منو عصبی نکنا! ازت بزرگترم هرچی میگم باید بگی چشم!
~نمیخوام میخوای چیکار کنی مثلا؟!!!!!
_ سلام آجوما،ممنون،حالت خوبه؟ بهتر شدی؟!
♡خداروشکر، به لطف شما بهترم!دکتر کانگ خیلی بهم کمک کرد!
_ خوبه،شام چی داریم؟!
♡(خنده) شام تا یکی دو ساعت دیگه آمادست!
_ مرسی آجوما،ببینم اون فضول کجاست؟!
♡راستش خوراکی های شما به دستش رسیده و الان فعلا مشغوله!
_ ای خدا.....اون هیچوقت قرار نیست بزرگ بشه!
اینا دارن درباره ی کی حرف میزنن؟! برای کی خوراکی گرفتن؟! کی فضوله! کی قرار نیست بزرگ بشه؟!
کلی سوال توی ذهنم بود و فکرکنم قیافم نبدیل به علامت سوال شده بود که اونم خانم که بهش میگفت آجوما برگشت طرفم و با لبخند باهام خوش و بش کرد:
♡ سلام دخترم، خیلی خوش اومدی ،تقریبا نزدیک ۴ ماهی میشه که منتظریم بیای!
+سلام،ممنون؛ ببخشید متوجه منظورتون نمیشم!
♡ حق داری (خنده) حتما کلی سوال داری که بی جواب مونده!(اشاره زدن به جونگ کوک)
+آره،خیلی سوال دارم(متوجه منظورش شدم)
♡خب اشکالی نداره،قراره تا جند دقیقه ی دیگه جواب همشون رو بگیری!
+امیدوارم! چون دیگه دارم دیوونه میشم!
♡(خنده) پسرم فکر نمیکنی برخورد اولت رو یکم سریع و جدی شروع کردی؟!
_شاید ولی اگه نمیکردم دیگه اینجا نبود!
یهو یه صدایی شنیدم که خیلی برام آشنا بود!
~کی اینجا نبود؟! منظورت دوست صمیمی منه دیگه نه؟!!!
خیلی صداش آشنا بود! برگشتم طرف صدا که دیدم یوناعه!
اینجا چیکار میکنه؟! اینجا چه خبره؟!
داشت از پله ها میومد پایین و لباس های توی خونه ای داشت! از شوک زیاد زبونم بند اومده بود!
وایستا ببینم،نکنه یونا زن رئیسه؟! یعنی من با زن رئیس دوست بودم و الان رئیس برای دوست زنش اینهمه خرید کرده؟!
پس اون رفتارهایی که توی دفتر کارش داشت چی؟!
اگه اینطوریه چرا بهش میگه فضول؟!
چرا باهاش پشت تلفن اونجوری صحبت کرد؟!
وقتی رسید پایین خیلی طلبکارانه و عین بچه تخس ها اومد طرفمون و دست منو کشید و بازوم رو گرفت توی بغلش:
~تو چرا جواب تلفن دوست منو دادی رو مخ خان؟!
_ چون دلم میخواست فسقلی!
~فسقلی عمته!
_منظورت عمه ی خودته دیگه؟!!!
~ اصلا هرچی،حق نداشتی جواب بدی من داشتم با ا.ت حرف میزدم!
_منم دلم خواست جواب دادم،مگه صدبار بهت نگفتم کمتر از اون گوشی استفاده کن!!
~اصلا به توچه؟! گوشی خودمه دوست دارم همیشه ازش استفاده کنم!
_عجب! حالا دیگه برای من دم در آوردی؟!
~نخیر آقا ، همینجوری بودم! ببخشید شب بود سیبیل هاتو ندیدم،برای من قلدری نکناااا!
_ یونا منو عصبی نکنا! ازت بزرگترم هرچی میگم باید بگی چشم!
~نمیخوام میخوای چیکار کنی مثلا؟!!!!!
- ۹.۲k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط