My lovely neighbor part : 74
_ اتاق تو رو
+ اتاق من؟ چطور شد که اینجا رو اجاره ندادی؟ فکر میکردم که خیلی وقت پیش این کار رو کردی
_ نتونستم اینجا خونه ی توئه فکر کنم که بخشی از وجودم همیشه منتظر بوده تا تو برگردی
به سمت اتاق را افتادم میخواستم ببینم که دیوار رو چه رنگی کرده
ایستادم نزدیک بود تا غش کنم
وقتی که گفت اتاقم رو رنگ کرده منظورش یه رنگ خام و معمولی نبوده اون از اتاقم به عنوان بوم نقاشی استفاده کرده بود روی دیوار مشترک اتاق خودش و من یکی از زیباترین تصاویری که من به عمرم دیدم رو نقاشی کرده بود اسپری روی سطح صاف نقاشی شده بود و بعد تبدیل به پیچشی از رنگهای پاستیلی و سفید شده بود و در آخر تبدیل به یک تک شاخ فوق العاده بزرگ و خوشگل شده بود که در آسمان آزادانه پرواز میکرد
لبهام را پوشاندم
+ اوه خدای من! چیکار کردی ؟
_ این تویی
+ چی؟
لبهاش به لبخند قشنگی باز شدن
_ تو تصور دست نیافتنی و بی نهایت منی...
چندین بار پلک زدم
+ این احمقانه است !
به سمتم قدم برداشت
_ به شکل افسانه واری زیبا دست نیافتنی یادته که روانشناست چی گفت؟ اون موقع فکر میکردم که این بی معنی و مزخرفه ولی هر چقدر بیشتر درباره اش فکر میکنم بیشتر برام معنی پیدا میکنه تو رویا و تصوراتی بودی که من هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم که بهش برسم این چیزیه که تو همیشه برای من بودی ولی من متوجه اش نمیشدم ولی تو تکشاخ منی
دستاش را محکم روی گونه ام گذاشت
_ تو تکشاخ لعنتی منی، چلسی
+ من؟
_ آره و یه چیز دیگه هم هست که میخوام بهت بگم
همون طور که از لمسش پوستم مور مور میشد من رو به خودش نزدیکتر کرد و پیشونیش رو روی پیشونی من گذاشت
_ وقتی که اولین بار توی آمبولانس بیدار شدم برای به این فکر کردم که موقع مرگمه میگن که موقع مردن تمام زندگیت از جلوی چشمهات میگذره درسته؟ خب تو تنها تصویری بودی که جلوی چشم هام بود ، فقط تو
اون فقط به چشم هام نگاه کرد برای اولین بار میتونستم احساس کنم که توی احساساتش گم شده حتی میتونستی جاری شدن احساساتش رو از استخوانهاش احساس کنی من میتونستم این رو از شکلی که صورتم رو نگه داشته بود از لرزش ناچیز دستهاش احساس کنم اون داشت تسلیم حسی میشد که تو وجودش تو وجود ما موج میزد اون داشت احساساتش رو بروز میداد و کشش نامرئی بین ما رو متوقف نکرد. همه این احساسات همیشه تو وجودش بودن فقط قوی تر شدن
_ طرز نگاه کردنت به من چلسی هیچ کس تا به حال منو این جوری نگاه نکرده وقتی که داشتم فیلم تو و اون رو میدیدم همون سیدی که شکوندمش تو به اون هم همین جوری نگاه میکردی این داشت من رو میکشت این دلیل اصلی بود که میخواستم بشکونمش
+ اصلا قابل مقایسه نیست تهیونگ
_ تو هیچ وقت موفق نمیشدی تا بفهمی چرا اون باهات اون جوری کرد چرا همه چیز این جوری اتفاق افتاد ولی من فهمیدم میدونی چرا اوضاع با اون خوب پیش نرفت؟
+ چرا؟
_ چون خدا تو رو برای من آفریده
حتى عاشقتم هم به پای این کلمات نمی رسیدن
لبخند زدم
+ پس دلیل همه چیز اینه
انگشتهام به طرف موهای به هم ریخته اش کشیده شدن و دسته ای ازشون رو چنگ زدن
+ از همون اولا، حتی وقتی که من رو پس میزدی؛ احساس میکردم که من متعلق به تو هستم
حتی یک ثانیه دیگه هم برای به دهان کشیدن اون لبها دیر بود پس کمی بلند شدم تا ببوسمش توی این لحظات نهایت لذت رو از بوسمون میبردم چون میدونستم که این لبها برای منن مزه اش فقط و فقط برای من بود اون تماما برای من بود بالاخره بوسه امون رو قطع کرد و روبه روی لبهای متورمم شروع به صحبت کردن کرد
_ تو برای من عالی هستی عزیزم همیشه این رو میدونستم هیچ وقت بهش شک نکردم
سلام به عزیزان گلم ببینید رزالین جونتون چه کرده بلاخره به جای مورد علاقهتون رسیدین امیدوارم که خوشتون بیاد پارت بعد داخل پیج اروتیک قرار میگیره خوشگلا
لایک : ۴۹
کامنت : ۳۹
ریپست : ۹
+ اتاق من؟ چطور شد که اینجا رو اجاره ندادی؟ فکر میکردم که خیلی وقت پیش این کار رو کردی
_ نتونستم اینجا خونه ی توئه فکر کنم که بخشی از وجودم همیشه منتظر بوده تا تو برگردی
به سمت اتاق را افتادم میخواستم ببینم که دیوار رو چه رنگی کرده
ایستادم نزدیک بود تا غش کنم
وقتی که گفت اتاقم رو رنگ کرده منظورش یه رنگ خام و معمولی نبوده اون از اتاقم به عنوان بوم نقاشی استفاده کرده بود روی دیوار مشترک اتاق خودش و من یکی از زیباترین تصاویری که من به عمرم دیدم رو نقاشی کرده بود اسپری روی سطح صاف نقاشی شده بود و بعد تبدیل به پیچشی از رنگهای پاستیلی و سفید شده بود و در آخر تبدیل به یک تک شاخ فوق العاده بزرگ و خوشگل شده بود که در آسمان آزادانه پرواز میکرد
لبهام را پوشاندم
+ اوه خدای من! چیکار کردی ؟
_ این تویی
+ چی؟
لبهاش به لبخند قشنگی باز شدن
_ تو تصور دست نیافتنی و بی نهایت منی...
چندین بار پلک زدم
+ این احمقانه است !
به سمتم قدم برداشت
_ به شکل افسانه واری زیبا دست نیافتنی یادته که روانشناست چی گفت؟ اون موقع فکر میکردم که این بی معنی و مزخرفه ولی هر چقدر بیشتر درباره اش فکر میکنم بیشتر برام معنی پیدا میکنه تو رویا و تصوراتی بودی که من هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم که بهش برسم این چیزیه که تو همیشه برای من بودی ولی من متوجه اش نمیشدم ولی تو تکشاخ منی
دستاش را محکم روی گونه ام گذاشت
_ تو تکشاخ لعنتی منی، چلسی
+ من؟
_ آره و یه چیز دیگه هم هست که میخوام بهت بگم
همون طور که از لمسش پوستم مور مور میشد من رو به خودش نزدیکتر کرد و پیشونیش رو روی پیشونی من گذاشت
_ وقتی که اولین بار توی آمبولانس بیدار شدم برای به این فکر کردم که موقع مرگمه میگن که موقع مردن تمام زندگیت از جلوی چشمهات میگذره درسته؟ خب تو تنها تصویری بودی که جلوی چشم هام بود ، فقط تو
اون فقط به چشم هام نگاه کرد برای اولین بار میتونستم احساس کنم که توی احساساتش گم شده حتی میتونستی جاری شدن احساساتش رو از استخوانهاش احساس کنی من میتونستم این رو از شکلی که صورتم رو نگه داشته بود از لرزش ناچیز دستهاش احساس کنم اون داشت تسلیم حسی میشد که تو وجودش تو وجود ما موج میزد اون داشت احساساتش رو بروز میداد و کشش نامرئی بین ما رو متوقف نکرد. همه این احساسات همیشه تو وجودش بودن فقط قوی تر شدن
_ طرز نگاه کردنت به من چلسی هیچ کس تا به حال منو این جوری نگاه نکرده وقتی که داشتم فیلم تو و اون رو میدیدم همون سیدی که شکوندمش تو به اون هم همین جوری نگاه میکردی این داشت من رو میکشت این دلیل اصلی بود که میخواستم بشکونمش
+ اصلا قابل مقایسه نیست تهیونگ
_ تو هیچ وقت موفق نمیشدی تا بفهمی چرا اون باهات اون جوری کرد چرا همه چیز این جوری اتفاق افتاد ولی من فهمیدم میدونی چرا اوضاع با اون خوب پیش نرفت؟
+ چرا؟
_ چون خدا تو رو برای من آفریده
حتى عاشقتم هم به پای این کلمات نمی رسیدن
لبخند زدم
+ پس دلیل همه چیز اینه
انگشتهام به طرف موهای به هم ریخته اش کشیده شدن و دسته ای ازشون رو چنگ زدن
+ از همون اولا، حتی وقتی که من رو پس میزدی؛ احساس میکردم که من متعلق به تو هستم
حتی یک ثانیه دیگه هم برای به دهان کشیدن اون لبها دیر بود پس کمی بلند شدم تا ببوسمش توی این لحظات نهایت لذت رو از بوسمون میبردم چون میدونستم که این لبها برای منن مزه اش فقط و فقط برای من بود اون تماما برای من بود بالاخره بوسه امون رو قطع کرد و روبه روی لبهای متورمم شروع به صحبت کردن کرد
_ تو برای من عالی هستی عزیزم همیشه این رو میدونستم هیچ وقت بهش شک نکردم
سلام به عزیزان گلم ببینید رزالین جونتون چه کرده بلاخره به جای مورد علاقهتون رسیدین امیدوارم که خوشتون بیاد پارت بعد داخل پیج اروتیک قرار میگیره خوشگلا
لایک : ۴۹
کامنت : ۳۹
ریپست : ۹
- ۵۰۶
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط