𝒊 𝒏𝒆𝒆𝒅 𝒕𝒉𝒐𝒓𝒆 𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔⚢︎

⚤︎ 𝑝𝑎𝑟𝑡 𝑜𝑛𝑒 :

همه چی ترستاک بنظر میومد
دنیا بخش تاریکی داشت ک همه و لایق دیدنش نمیدید
میترسید..!!
نقش اصلیه داستانش کی بود¡¿
گذشته فقط یک خاطره‌ی بد نبود..!!
گذشته اصالت اون دختر بود
عاقلانه بود ک بی احساس خطابش کنن
خیلی وقت بود از لبخند زدن میترسید
درک و شعور زیاد،، دنیاعو ترسناکتر میکرد
خودش و متفاوت میدید
چیزایی میفهمید ک هیچ کس درکی ازش نداشت
از نظرش کلمات،، معنای بزرگتری داشتند
باید ها رو نباید ها میتونست پل اتصال خوشبختی و تضادش باشن..!!
شاید شادی معنایی نداشت
قصاوت وحشتناک بود
مردم چیزایی میگفتن ک هیچ دلیلی براشون نبود
طوری حرف میزدن ک انگار اینده و گذشته ی خودشون بی نقص بود
دیگ قابل اعتماد نبود‌ن
ولی وقتی دونفر از هم جدا میشن
تازع معنای دلتنگی و حس میکنن3>>
شاید بدتر از بی حسی هم هست
مثلا میدونی داری غرق میشی ولی دیگه مهم نیست
نمتونی سرت و بالاعه اب نگه داری
یچی شبیه اینکه ریه هات دارن اتیش میگیرن
ولی بازم نمیتونی از اون ینفر دست بکشی..!!
عشق چقد ضعیفه*)
منی ک مثالی از بی حسی و سردی برای همه بودم حالا دارم میگم بدونِ اون نمیتونم..!!
چرا بابت همه چی من مقصرم؟!
من باعث همه ی مشکلاتشونم؟!
انتظارشون ازم چیه؟!
زیادی عجیبم؟!
من مردم و گیج میکنم...
بین کسایی زندگی میکنم ک بهشون تعلق ندارم
انگار متفاوتم
ولی کلمات تو..:
دیدگاه ها (۱)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

Life again p14

p55 من جزو خاطرات بدت بودم؟

تک پارتی جیهوپـــ

proud love پارت17

دختر قاتل :part ²²ی یادآوری کنم بهتون : ات ب دست کوک تیر سمی...

#parte 10

#بی_رحم part 45_ واقعا برات مهمه الا حال من چطوره _سوالم رو ...

رمان پات 3 / پارت اخر

محرم پیارسالویچتو تازه نصب کرده بودممن از اول عمرمرو هییییچ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط