آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمی شود نظر، بس که لطیف منظری

روی به خاک می نهم گر تو هلاک می کنی
دست به بند می دهم، گر تو اسیر می بری
دیدگاه ها (۱)

تو گر گناہِ من شوی، توبه نمی‌کنم ز توجامِ لبت بنوشم و باز گن...

وقتی که ازشون میخوایم بند کفشمونو ببندن

اگه بری، دلم می‌میره بدون تــو...من به بودنت عادت نکردم،من ب...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

واکنش آریوبرزن به پیشنهاد اسکندر گجسته: اگر همه رفته باشند و...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.20(روایت از زبان ا.ت)...

گمان مبر که ز مهر تو دست وادارم که گر چه خاک زمینم کنی، هوا ...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط