𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮

Part 2

ویولت هنوز ماتش برده بود.

+ بابا... داری شوخی می‌کنی؟

ناتان سرش را به آرامی تکان داد.

پ،و: کاش می‌کردم.

الورا جلو آمد.

الورا: ولی چرا شاهزاده باید ویولت رو بخواد؟

ناتان جواب نداد.

سلین با نگرانی گفت:

سلین: اصلاً این پیشنهاد از کجا اومده؟

ناتان نفس عمیقی کشید.

پ،و: امروز صبح یه نفر از طرف کاخ اومد. نامه‌ای با مهر سلطنتی آورد.

ویولت به سختی پرسید:

+ تو قبول کردی؟

پ،و: نه.

ویولت نفس راحتی کشید، اما پدرش ادامه داد:

پ،و: هنوز نه.

ویولت دوباره مضطرب شد.

+ پس چرا انقدر نگران به نظر میای؟

ناتان لحظه‌ای سکوت کرد.

پ،و: چون گفتن اگه این ازدواج انجام بشه، تمام بدهی‌های ما پرداخت می‌شه... و خانواده‌مون تا آخر عمر دیگه نگرانی مالی نداره.

اتاق در سکوت فرو رفت.

ویولت به خواهرهایش نگاه کرد؛ بعد به پدرش.

می‌دانست خانواده‌شان به پول احتیاج داشت.

اما نمی‌توانست باور کند که قرار است برای نجات خانواده‌اش، با مردی ازدواج کند که حتی یک بار هم او را ندیده بود.

+ من نمی‌تونم.

صدایش آرام بود، اما قاطع.

پدرش نگاهش کرد.

پ،و: ویولت...

+ من نمی‌تونم با کسی که نمی‌شناسم ازدواج کنم.

آیریس که تمام مدت ساکت بود، آرام دست ویولت را گرفت.

آیریس: پس مجبور نیستی، درسته؟

ویولت لبخند کوچکی زد و دست خواهرش را فشرد.

+ نه.

اما همان لحظه صدای کوبیده شدن در خانه بلند شد.

همه به سمت در برگشتند.

ناتان با تعجب از جا بلند شد.

پ،و: این وقت شب کیه؟

صدای مردی از پشت در آمد:

«پیغام دیگری از طرف کاخ دارم.»

ویولت قلبش فرو ریخت.

او هنوز نمی‌دانست چرا شاهزاده هوسوک او را انتخاب کرده...

اما ظاهراً قرار نبود برای پیدا کردن جواب، زیاد منتظر بماند.

(شرطا)
لایک:50
کامنت:30
بازنشر:15


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱۶)

پارت 78ات با ناباوری به عکس خیره شده بود.ـ این امکان نداره.....

فیک تهکوک ((وارث زار))

شاهزاده» فصل اول: دختر گمشده... در دل جنگلی سرسبز و دورافتاد...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.2 (روایت از زبان ن...

راز خون پارت ششم

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

🖤 پارت ۳۸ | «صدای پشت در»لانا فوراً برگشت سمت در.— «کی اونجا...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان عشق ممنوع

وارث ماه خاموش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط