سناریو

سناریو وقتی بهشون میگی می‌خوام برم ایران پیش مامان و بابام


نامجون:بریم ولی نمازم اونجا شب برسیم قبوله
ات😳من نماز نمیخونم که ایرانی ام



جین:بریم باهم دوست دارم غذا ایرانی یاد بگیرم


شوگا : باش بریم منم بخوابم


جیهوپ:بریم عزیزم باهم😜

جیمین :اونجا کوچی داره


تهیونگ :بریم عزیزم شاید مامان و بابات راضیت کردن بچه دار شی


جونگ کوک:باش شیر موز هم بخریم
دیدگاه ها (۱)

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین -هومتهیونگ رفت -انگار روم...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.14سویون:لعنتی*گریه...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

تکپارتی𝕁𝕀𝕄𝕀ℕ ♥🍷شخصیت ها: جیمین. لیا. کیا. یونگی. ادمین: امید...

متیو و دختری از جنس دریا p1

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط