ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.14
سویون:لعنتی*گریه
کانگ وو:....م متاسفام
رفت سمتش اما
سویون:برو عقبب*گریه
و همون لحظه یه ماشین از راه رسید و کوک و یونگی ازش پیاده شدن
کوک:اون عوضیا کوشن
یونگی:کجا رفتن
سویون:بابا...م مامانو عمه رو بردن*گریه
کوک.یونگی:....
یونگی:ه هی اروم باش بیا بغل بابا
و بغلش کرد
یونگی:اونا بر میگردن مطمئن باش
کانگ وو:بابا...من دیر رسیدم متاسفام اگه یکم زود تر میومدم میتونستم جلوشونو بگیرم *بغض
کوک:هی پسر تقصیر تو نیست
کانگ وو:من برشون میگردونم ...مطمئن باش
و شروع کرد به دوییدن
کوک:کانگ وو صبر کن*بلند
اما کم کم از اونجا دور شد
کوک:لعنتی
شین:م متاسفام ا ارباب ب باید ج جلو..شونو م میگرفتم......
و از حال رفت
ته مین:بابا.. باباااا بابا بیدار شو تروخدا چشاتو باز کن باباااااا*گریه
کوک:.....شین
ته مین:بابااا نههههههه ...بابا..باباااا بابا لطفا بیدار شو لطفااااا*گریه
یونگی:...فعلا باید بادیگاردارو بفرستیم بیمارستان
کوک:...باشه
ته مین:الان من چیکارکنم اخه*گریه
کوک:ته مین ..اروم باش پسر بلند شو باید ببریمش بیمارستان
ته مین:....باشه*گریه
....
سویون:خوبی؟
ته جونگ:بهترم...تو چی
سویون:منم خوبم ...بابات
ته جونگ:خوبه ولی هنوز بی هوشه....کانگ وو هنوز بر نگشته؟
سویون:نه...نگرانشم ولی از طرفیم از دستش ناراحتم
ته مین:اونم عصبی بود سویون
سویون:منم ناراحت بودم نباید حرصشو سر من خالی میکرد
ته جونگ:هوفف ....28ساعت گذشته این پسر کجاست ؟
.....
کوک: پسره خنگ آب شده رفته تو زمین اخه یکی نیست بهش بگه چطوری میخواد تنها اونارو برگردونه اخه
یونگی:امیدوارم چیزیش نشه
کوک:منم همینطور
....
سویون:بابا
یونگی:بله
سویون:عمو شین به هوش اومده ...میشه بریم خونه
یونگی:باشه
کوک:ته مین بلند شو
ته مین:م منم با شما بیام؟
کوک:اره تا وقتی بابات مرخص بشه پیش ما میمونی میدونم کسیو نداری
ته مین:اما..
کوک:اما و اگر نداریم
ته مین:ممنونم ارباب
....
کوک:از دیروز خبری ازشون نیست اخه کجا میتونن باشن این پسر کجا رفته دارم میمیرم از نگرانی
سویون:ب بابا
یونگی:بله
سویون:ا اون کانگ وو نیست؟چرا زخمیه...صبر کن مامان و عمه چطوری
یونگی:چی داری میگی دختر
کوک و یونگی با ته مین رفتن سمت تراس و با دیدن صحنه رو به روشون خشکشون زد
.....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
chapter:2
P.14
سویون:لعنتی*گریه
کانگ وو:....م متاسفام
رفت سمتش اما
سویون:برو عقبب*گریه
و همون لحظه یه ماشین از راه رسید و کوک و یونگی ازش پیاده شدن
کوک:اون عوضیا کوشن
یونگی:کجا رفتن
سویون:بابا...م مامانو عمه رو بردن*گریه
کوک.یونگی:....
یونگی:ه هی اروم باش بیا بغل بابا
و بغلش کرد
یونگی:اونا بر میگردن مطمئن باش
کانگ وو:بابا...من دیر رسیدم متاسفام اگه یکم زود تر میومدم میتونستم جلوشونو بگیرم *بغض
کوک:هی پسر تقصیر تو نیست
کانگ وو:من برشون میگردونم ...مطمئن باش
و شروع کرد به دوییدن
کوک:کانگ وو صبر کن*بلند
اما کم کم از اونجا دور شد
کوک:لعنتی
شین:م متاسفام ا ارباب ب باید ج جلو..شونو م میگرفتم......
و از حال رفت
ته مین:بابا.. باباااا بابا بیدار شو تروخدا چشاتو باز کن باباااااا*گریه
کوک:.....شین
ته مین:بابااا نههههههه ...بابا..باباااا بابا لطفا بیدار شو لطفااااا*گریه
یونگی:...فعلا باید بادیگاردارو بفرستیم بیمارستان
کوک:...باشه
ته مین:الان من چیکارکنم اخه*گریه
کوک:ته مین ..اروم باش پسر بلند شو باید ببریمش بیمارستان
ته مین:....باشه*گریه
....
سویون:خوبی؟
ته جونگ:بهترم...تو چی
سویون:منم خوبم ...بابات
ته جونگ:خوبه ولی هنوز بی هوشه....کانگ وو هنوز بر نگشته؟
سویون:نه...نگرانشم ولی از طرفیم از دستش ناراحتم
ته مین:اونم عصبی بود سویون
سویون:منم ناراحت بودم نباید حرصشو سر من خالی میکرد
ته جونگ:هوفف ....28ساعت گذشته این پسر کجاست ؟
.....
کوک: پسره خنگ آب شده رفته تو زمین اخه یکی نیست بهش بگه چطوری میخواد تنها اونارو برگردونه اخه
یونگی:امیدوارم چیزیش نشه
کوک:منم همینطور
....
سویون:بابا
یونگی:بله
سویون:عمو شین به هوش اومده ...میشه بریم خونه
یونگی:باشه
کوک:ته مین بلند شو
ته مین:م منم با شما بیام؟
کوک:اره تا وقتی بابات مرخص بشه پیش ما میمونی میدونم کسیو نداری
ته مین:اما..
کوک:اما و اگر نداریم
ته مین:ممنونم ارباب
....
کوک:از دیروز خبری ازشون نیست اخه کجا میتونن باشن این پسر کجا رفته دارم میمیرم از نگرانی
سویون:ب بابا
یونگی:بله
سویون:ا اون کانگ وو نیست؟چرا زخمیه...صبر کن مامان و عمه چطوری
یونگی:چی داری میگی دختر
کوک و یونگی با ته مین رفتن سمت تراس و با دیدن صحنه رو به روشون خشکشون زد
.....
«دشمنِ اصلی، تازه از سایهها برخاسته است.»
- ۲.۸k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط