پارت 4
از اونجا اومدم بیرون بادیگارد برام مهم نبود ولی دلم میخواست اون دختره رو رام کنم رفتم پیش پسرا تهیونگ نبود پس تهیونگ کجاست
جیمین به جایی اشاره کرد نگاه کردم دیدم با یه دختری نشسته و خیلی صمیمی دارن حرف میزنند
از جام بلند شدم رفتم سمتشون
گفتم اینجا چه خبره
ایملدا اینجا چه خبره (باهم گفتن)
روم رو برگردوندم همون دختره بود
همون پسره تازه بود از نزدیک حتی خوشگل تره سرم رو تکون دادم تا افکار مزخرف رو ول کنم گفتم جیا مثلا تازه جیا نه ایملدا اون جور که تو میگی نیست تهیونگ فقط...
کوک بسه تهیونگ بیا بریم
تهیونگ اما کوک.......
گفتم ساکت شو
باهم رفتیم یه گوشه نشستیم پس اسمش ایملدا هست
ایملدا جیا این چی بود ها مثلا تازه سعی میکردن بهت تجاوز کنند چرا اینقدر لجی تو
ولی ایملدا اون خیلی باهام خوب رفتار میکرد نمیدونم چرا از وقتی اومد کنارم نشست نسبت بهش احساس امنیت میکردم
الان حالت خوبه
آره تقریبا
باشه ده دقیقه دیگه میرم خونه
ایم...
حرفم رو. تکرار نمیکنم جیا
باشه 😔😔😔😔😔
کوک ویو چند دقیقه دیگه هوانگ ووک آومد ما با اونا و بقیه مافیا هایی که میومدن شرط بندی میکردیم
ووک خوب تو چه چیزی رو میاری وسط کوک
من اون دوتا دختر رو به ایملدا و جیا اشاره میکنه
هه خوشگلن ممنون که بهانه برام آوردی امروز دلم میخواست
اول باید ببری در ضمن اون مال منه
میبینیم
ایملدا ویو نشسته بودیم که چند نفر مارو بردن سر یه میزی همون پسره داشت سر ما شرط بندی میکرد دستامون رو به صندلی بسته بودن نمیتونستم تکون بخورم
جیمین به جایی اشاره کرد نگاه کردم دیدم با یه دختری نشسته و خیلی صمیمی دارن حرف میزنند
از جام بلند شدم رفتم سمتشون
گفتم اینجا چه خبره
ایملدا اینجا چه خبره (باهم گفتن)
روم رو برگردوندم همون دختره بود
همون پسره تازه بود از نزدیک حتی خوشگل تره سرم رو تکون دادم تا افکار مزخرف رو ول کنم گفتم جیا مثلا تازه جیا نه ایملدا اون جور که تو میگی نیست تهیونگ فقط...
کوک بسه تهیونگ بیا بریم
تهیونگ اما کوک.......
گفتم ساکت شو
باهم رفتیم یه گوشه نشستیم پس اسمش ایملدا هست
ایملدا جیا این چی بود ها مثلا تازه سعی میکردن بهت تجاوز کنند چرا اینقدر لجی تو
ولی ایملدا اون خیلی باهام خوب رفتار میکرد نمیدونم چرا از وقتی اومد کنارم نشست نسبت بهش احساس امنیت میکردم
الان حالت خوبه
آره تقریبا
باشه ده دقیقه دیگه میرم خونه
ایم...
حرفم رو. تکرار نمیکنم جیا
باشه 😔😔😔😔😔
کوک ویو چند دقیقه دیگه هوانگ ووک آومد ما با اونا و بقیه مافیا هایی که میومدن شرط بندی میکردیم
ووک خوب تو چه چیزی رو میاری وسط کوک
من اون دوتا دختر رو به ایملدا و جیا اشاره میکنه
هه خوشگلن ممنون که بهانه برام آوردی امروز دلم میخواست
اول باید ببری در ضمن اون مال منه
میبینیم
ایملدا ویو نشسته بودیم که چند نفر مارو بردن سر یه میزی همون پسره داشت سر ما شرط بندی میکرد دستامون رو به صندلی بسته بودن نمیتونستم تکون بخورم
- ۱۲۰.۶k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط