{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلــم میخواست:

دلــم میخواست:

در این دنیای بی آغاز و بی پایان

در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی ماند....

خــدا زین تلخ کاهی های بی هنگام بس میکرد!

نمیگویم: پرستوی زمان را در قفس میکرد!

نمیگویم: به هر کس عیش و نوش رایگان میداد!

نمیگویم: به هر کس عمر و بخت جاودان میداد!

همین ده روز هستــی را امان میداد!

دلش را نالـــه ی تلـــخ سیـــه روزان تکان میداد......

دلم میخواست:

بند از پای جانم باز میکردند...
و من تا روی بام ابرها پرواز میکردم...
در آن درگاه درد خویش را فریاد میکردم....

که کاخ صد ستون کبریا لرزد....
دیدگاه ها (۴)

دنیا ….دلم میخواست خدا این تلخ کامگی های بی هنگام را بس میکر...

دنیا …. دلم میخواست خدا این تلخ کامگی های بی هنگام را بس میک...

دراين دنياي بي آغازو بي پايان در اين دنيا كه جز گردو غبار از...

چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ استدلم میخواست دست مرگ ...

چه شیرین است وقتی سینه‌ها از مهر آکنده استچه شیرین است وقتی ...

👇 بخون👇 فوق العاده...درون معبد هستیبشر در گوشه محراب...

پارت ١١٨#تهیونگ بعد از اینکه سومی رفت منم خیلی دلم خواست که ...

«اما اصالت یه چیز دیگست»#لر

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۹. خدا...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۷. خدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط