{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه شیرین است

چه شیرین است
وقتی سینه‌ها از مهر آکنده است
چه شیرین است
وقتی آفتاب دوستی در آسمان دهر تابنده است
چه شیرین است
وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است

دلم می‌خواست
دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می‌کردند
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمی‌ماند
خدا زین تلخ کامی‌های بیطهنگام بس می‌کرد

نمی‌گویم
پرستوی زمان را در قفس می‌کرد
نمی‌گویم
به هر کس عیش و نوش رایگان می‌داد

همین ده روز هستی را امان می‌داد
دلش را نالهٔ تلخ سیه روزان تکان می‌داد ...
دیدگاه ها (۲)

پارت: 12 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*وقتی بالاخره سرش را بلند ک...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

لباس ایزوکو روی زمین سرد و خاکی رها شد. وقتی هوایِ سرد و نمو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

p28

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط