شیشه های شکسته
شیشه های شکسته
پارت ۱
دیییین دییین
صدای ساعت با ضربه ی میکاسا لال میشود ، با بی اعصابی ملحفه را کنار میزند و بلند میشود .
_ واقعا نمیفهمم چرا باید جایی به اسم دانشگاه وجود داشته باشه !
________
میکاسا به خاطر ثروت و قدرت خانواده باید در بهترین دانشگاه ها تحصیل می کرد، باید بهترین نمرات را بدست می آور باید ... و کلی باید که پدر و مادر برایش برنامه ریزی کرده بودند .
اما میکاسا دختر فراری از درس بود ، مجذوب هنر ، شیفته خلاقیت ، برای خودش آرزو های بزرگتری داشت و تنها یکنفر در زندگی او را درک میکرد.
( وایولت ) خود وایولت دختری از طبقه متوسط بود ، او هم مثل میکاسا آرزو های بزرگ داشت اما به خاطر وضعیت مالی و اجتماعی خانواده قادر به برآورده کردن آرزو هایش نبود.
دوستی بین این دو به شیرینی عسل و زیبایی گل ها بود.
___________
به هر حال و اجبار آماده دانشگاه شد ، هیچ راهی برای فرار از امروز نداشت اولین روز ترم جدید بود و باید در سخنرانی پدرش که استاد دانشگاه بود شرکت میکرد، همه در دانشگاه میکاسا و خانواده اش را میشناختند و به آنها احترام میگذاشتند، همیشه مرد ها برای بدست آوردنش صف میبستند و زنان به قصد دوستی با او هزاران هدیه برایش می آوردند ولی هیچوقت هیچکدام مورد قبول میکاسا نبود ، جواب های رد به خواستگار ها میداد و کادو های زنان جوان را می پیچاند ، به هر دلیلی از هر دوستی فرار میکرد . می دانست همه ی آن افراد به طمع پول دورش را گرفته اند می دانست همه ی آنها خواهان نفوذ خانواده اش هستند ، برای همین هم بود که وایولت تنها دوست میکاسا بود ،
آره وایولت ...
پارت ۱
دیییین دییین
صدای ساعت با ضربه ی میکاسا لال میشود ، با بی اعصابی ملحفه را کنار میزند و بلند میشود .
_ واقعا نمیفهمم چرا باید جایی به اسم دانشگاه وجود داشته باشه !
________
میکاسا به خاطر ثروت و قدرت خانواده باید در بهترین دانشگاه ها تحصیل می کرد، باید بهترین نمرات را بدست می آور باید ... و کلی باید که پدر و مادر برایش برنامه ریزی کرده بودند .
اما میکاسا دختر فراری از درس بود ، مجذوب هنر ، شیفته خلاقیت ، برای خودش آرزو های بزرگتری داشت و تنها یکنفر در زندگی او را درک میکرد.
( وایولت ) خود وایولت دختری از طبقه متوسط بود ، او هم مثل میکاسا آرزو های بزرگ داشت اما به خاطر وضعیت مالی و اجتماعی خانواده قادر به برآورده کردن آرزو هایش نبود.
دوستی بین این دو به شیرینی عسل و زیبایی گل ها بود.
___________
به هر حال و اجبار آماده دانشگاه شد ، هیچ راهی برای فرار از امروز نداشت اولین روز ترم جدید بود و باید در سخنرانی پدرش که استاد دانشگاه بود شرکت میکرد، همه در دانشگاه میکاسا و خانواده اش را میشناختند و به آنها احترام میگذاشتند، همیشه مرد ها برای بدست آوردنش صف میبستند و زنان به قصد دوستی با او هزاران هدیه برایش می آوردند ولی هیچوقت هیچکدام مورد قبول میکاسا نبود ، جواب های رد به خواستگار ها میداد و کادو های زنان جوان را می پیچاند ، به هر دلیلی از هر دوستی فرار میکرد . می دانست همه ی آن افراد به طمع پول دورش را گرفته اند می دانست همه ی آنها خواهان نفوذ خانواده اش هستند ، برای همین هم بود که وایولت تنها دوست میکاسا بود ،
آره وایولت ...
- ۳۸
- ۰۴ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط