برادران گیسو کمند پ.۲۲
یو: دودقیقه میخوام از شماها دور شم یچی میگین نمیشه اه گمشین بریم دنبالش
اون دزدای پول تو یه انبار تو یه جای متروکه بودن
اخه بگو جا ازین بهتر گیر نیاوردین؟
اوساگی: م.مطمئنی اینجاس دیگه
هیدوشی: میدونی اگه بخوای اینجا قالمون بزاری یا سعی کنی بکشیمون اولش خودت میمیری دیگه؟
یو: اگه نمیخواین بفهمن ما اینجاییم خفه شین
هیدوشی تفنگش رو از پشتم گذاشت رو سرم
هیدو: جرئت داری یبار دیگه اینطوری حرفـ...
منم سرمو برگردوندمو ی چشم غره رفتم بهش
یو: من نگفتم پاشین بیاین دنبالم منو گیر اوردین براتون پولاتونو پیدا کنم افتادین دنبالم گرفتین تا میخوردم زدینم الانم دارین بهم گیر میدین واقعا حق ندارم بزنم همینجا بکشمتون؟؟ یبار دیگه ب من نزدیک شین میزنم میکشمتون ب رییستونم میگم لو رفتین اونا کشتنون
اون دوتا هم شکه منو نیگا کردن عین بز :/
هیدوشی به علام تسلیم دستاشو برد بالا و رفت عقب
هیدو: باشه بابا بیجنبه
یو:با شماره من میریم تو و مثل نقشه میریم تو من از جلو حمله میکنم و شما ناگهانی موقعی ک انتظار ندارن از پشت
سر تکون دادن
یو: یک.... دو... سه....
با لگد در رو باز کردم و تفنگیکه از رییس اون احمقا کش رفتم رو گرفتم تا شلی...
کیو؟؟
کیو: یوکی؟ ت.تو اینجا چیکار میکنی ؟؟ مگه اینا تورو نگرف...
کیو درحالی که با لباسای خونی کنار یه یارویی که داشت جون میداد بود اینو گفت ولی حرفش بخاطر شلیک اون دوتا اسکل نا تموم موند
یو: هویی کورا تمومش کنین
اوساگی: دیدی گفتم نباید میزاشتیم تنها بره تو خونش تا با دوستاش تماس بگیره
زیر لب گفتم: عجب گاوایی انا
کیو: اینا کین؟
رو ب اوساگی و هیدوشی گفتم
یو: بدبختا بیاین کارت اینا رو چک کنین بدین نوتو جونتون واستون هک کنه پولتون برگرده من میرم
اوساگی: جرئت داری پاتو...
نتوانست ادامه بده چون کیو جونه عزیزم یه چشم غره نصارش کرد
یو: من به کسایی ک میخواستین رسوندمتون تا اینجا هم اضافی اومدم بای بای
بعدم رفتیم بیرون
.....
تو راه خونه کیو اینا*
کیو : اونا کی بودن؟
یو: چندتا خر
کیو: صورتت چرا اینطوریه اونا کردن؟ دیشب کجا بود؟
یو: کیو من بچم؟
کیو: اره^^
یو: برو بمیر :|
....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اون دزدای پول تو یه انبار تو یه جای متروکه بودن
اخه بگو جا ازین بهتر گیر نیاوردین؟
اوساگی: م.مطمئنی اینجاس دیگه
هیدوشی: میدونی اگه بخوای اینجا قالمون بزاری یا سعی کنی بکشیمون اولش خودت میمیری دیگه؟
یو: اگه نمیخواین بفهمن ما اینجاییم خفه شین
هیدوشی تفنگش رو از پشتم گذاشت رو سرم
هیدو: جرئت داری یبار دیگه اینطوری حرفـ...
منم سرمو برگردوندمو ی چشم غره رفتم بهش
یو: من نگفتم پاشین بیاین دنبالم منو گیر اوردین براتون پولاتونو پیدا کنم افتادین دنبالم گرفتین تا میخوردم زدینم الانم دارین بهم گیر میدین واقعا حق ندارم بزنم همینجا بکشمتون؟؟ یبار دیگه ب من نزدیک شین میزنم میکشمتون ب رییستونم میگم لو رفتین اونا کشتنون
اون دوتا هم شکه منو نیگا کردن عین بز :/
هیدوشی به علام تسلیم دستاشو برد بالا و رفت عقب
هیدو: باشه بابا بیجنبه
یو:با شماره من میریم تو و مثل نقشه میریم تو من از جلو حمله میکنم و شما ناگهانی موقعی ک انتظار ندارن از پشت
سر تکون دادن
یو: یک.... دو... سه....
با لگد در رو باز کردم و تفنگیکه از رییس اون احمقا کش رفتم رو گرفتم تا شلی...
کیو؟؟
کیو: یوکی؟ ت.تو اینجا چیکار میکنی ؟؟ مگه اینا تورو نگرف...
کیو درحالی که با لباسای خونی کنار یه یارویی که داشت جون میداد بود اینو گفت ولی حرفش بخاطر شلیک اون دوتا اسکل نا تموم موند
یو: هویی کورا تمومش کنین
اوساگی: دیدی گفتم نباید میزاشتیم تنها بره تو خونش تا با دوستاش تماس بگیره
زیر لب گفتم: عجب گاوایی انا
کیو: اینا کین؟
رو ب اوساگی و هیدوشی گفتم
یو: بدبختا بیاین کارت اینا رو چک کنین بدین نوتو جونتون واستون هک کنه پولتون برگرده من میرم
اوساگی: جرئت داری پاتو...
نتوانست ادامه بده چون کیو جونه عزیزم یه چشم غره نصارش کرد
یو: من به کسایی ک میخواستین رسوندمتون تا اینجا هم اضافی اومدم بای بای
بعدم رفتیم بیرون
.....
تو راه خونه کیو اینا*
کیو : اونا کی بودن؟
یو: چندتا خر
کیو: صورتت چرا اینطوریه اونا کردن؟ دیشب کجا بود؟
یو: کیو من بچم؟
کیو: اره^^
یو: برو بمیر :|
....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ۳.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط