کپی کنید من که تنم لرزید

کپی کنید من که تنم لرزید
روزی یکی از نیروهای شیطان رو به شيطان کرد و گفت:
فرمانده چرا اینقدر خوشحالی/مگر گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟

شیطان جواب داد:امام اینها که بیاید ،عمر ما تمام میشود.
اینها را که غافل کنیم، امامشان دیرتر می آید

دوباره پرسید:
آیا ما موفق بوده ایم؟

شیطان خنده ای کرد و گفت:
مگر صدای گریه امامشان را نمیشنوی
مگر صدای طلب استغفار او را نمیشنوی!؟!.
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴

عشق پنهان

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

#my.FUCKER.mafai. part6فیلیکس با چشمانی باز، اما ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

سلام حضرت دلبر سلام قرص قمرمن که تنم لرزیدروزی یکی از نیرو...

روزی یکی از نیروهای شیطان رو به او کرد و گفت:فرمانده چرا این...

روزی یکی از نیروهای شیطان رو به شیطان کرد و گفت:فرمانده چرا ...

روزی یکی از نیروهای شیطان رو به او کرد و گفت: فرمانده چرا ای...

روزی یکی از نیروهای شیطان رو به او کرد و گفت: فرمانده چرا ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط