{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپی کنید من که تنم لرزید

کپی کنید من که تنم لرزید
روزی یکی از نیروهای شیطان رو به شيطان کرد و گفت:
فرمانده چرا اینقدر خوشحالی/مگر گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟

شیطان جواب داد:امام اینها که بیاید ،عمر ما تمام میشود.
اینها را که غافل کنیم، امامشان دیرتر می آید

دوباره پرسید:
آیا ما موفق بوده ایم؟

شیطان خنده ای کرد و گفت:
مگر صدای گریه امامشان را نمیشنوی
مگر صدای طلب استغفار او را نمیشنوی!؟!.
دیدگاه ها (۵)

زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بس...

.

زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار...

چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم ، دل مردهايى كه چشمشان به دنبا...

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

عشق پنهان

رقص سایه‌ها | پارت ۲۵: خشمِ بیدار شدهصدای قدم‌های نیروهای مس...

رقص سایه‌ها | پارت ۲۵: خشمِ بیدار شدهصدای قدم‌های نیروهای مس...

۳۴p***بکهیون در حالی که سعی می‌کرد چهره‌ی بی‌تفاوتش را حفظ ک...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

KIM V

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط