{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زمان معلق میشوم ، جایی بین عقربه های ساعت ،وقت دلتنگی

در زمان معلق میشوم ، جایی بین عقربه های ساعت ،وقت دلتنگی آنی میان احتمال ها آنی که تو باشی؛ میان قطعیات پلک هایم را می بندم، و به تو فکر می کنم، به تو فکر می کنم و به تو فکر می کنم به بودنت به هر چه بودنت گاهی؛ ستاره ات می کنم و می نشانمت گوشه ی آسمان گاه قاصدک معلقی می پندارمت گاهی گلوله ای میان سینه ام گاهی ماهی و گاه موجی ریز روی آبی زلال بینهایت من ؛ آنقدر به تو فکر می کنم، آنقدر که تشخیص ندهم کیستم؛توام؟یا خودمم؟ همچنانکه مرز میان آسمان و دریا در دور دست های ذهن حیرت می آفریند؛ حیرت می کنم از اینهمه بودن و نبودنت نمی دانمت دوباره قهوه ام را می نوشم، و باز به تو فکر می کنم؛ که کدام جرعه ای؟کدام قطره؟ کتاب می خوانم،به تو فکر می کنم؛ کدام صفحه ای؟بین کدام سطر ها؟کجای حروفی؟ به آسمان خیره میشوم ، کدام ستاره تویی ؟ آه از سرنوشت پلک هایم را می بندم، گذشته ،آینده ی من است، باقی عمرم را هم به تو فکر می کنم، مثل آنچه گذشته ،مثل حال اما وقتی تفاوتی نیست میان گذشته و حال و آینده، در زمان گم میشوی و اصلا این چندگانگی چه علت دارد وقتی همه یکسانند؟ چه اهمیت دارد کجای زمانی،وقتی همه اش یکیست؟ و من یک زمان دارم که در آن گم شده ام تو پس در تو معلق میشوم، جایی میان عقربه های ساعت،وقت دلتنگی
دیدگاه ها (۷)

من بوشهر

دردهدیه ای بود.. که،تودرمن به یادگار گذاشتیزجرارمغانی بود..ک...

از منتکه‌های زیادی گُم شده بودبا اولین نگاه به صورتت، مات شد...

حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی رسدو بوسیدنت موکول شدهبه تمام...

در هیاهویِ این جهان، جایی که ثانیه‌ها بی‌رحمانه می‌دوند و صد...

مادر فرشته و زیبای من همیشه در قلب منی

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

پروانه جان

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط