شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد...
محمد قرآنش رو باز کرد و شروع کرد به خوندن
حمید که انگار از کارای محمد کلافه شده بود ، قرآن رو از دستش کشید و گفت:
آخه چه خبرته اینقدر قرآن می خونی؟!!! چیزی هم ازش می فهمی؟
محمد لبخندی زد و گفت: داداش من ! قرآن نوره ... روایت داریم نگاه به قران هم ثواب داره ، چی برسه به خوندنش ...
حمید خندید و گفت: اگه به خاطر ثوابش می خونی ، خیلی کارای دیگه هم ثواب داره
محمد: آره خب! مث ذکر گفتن ، نگاه به پدر و مادر ، حتی نگاه به دریا ...
حمید زد روی شونه اش و گفت: تو که لالایی بلدی پس چرا خوابت نمی بره برادررررررررررر!
محمد خندید و گفت: ولی من قرآن رو فقط به خاطر ثوابش نمی خونم حمید جان ... قرآن می خونم که راه درست زندگی کردن رو یاد بگیرم ...
حمید حرفش رو قطع کرد و گفت: بس کن تو رو خدا ... شعار نده که گوشم از این حرفا پُره ... راه زندگی که معلومه ... کی گفته حتما باید با قران راه زندگی رو پیدا کرد؟ این همه آدم بدون قران خوندن دارن زندگی میکنن
محمد: همه به نحوی دارن زندگی می کنن ، اما زندگی صحیح چی؟
حمید: من که نمی فهمم تو چی میگی!!!
محمد مکثی کرد و گفت: ببین داداش! یه موقع من عشق سرعتم ، ماشینمو برمی دارم و میزنم به دل جاده. تا دارم بین ماشین ها لایی می کشم و ویراژ میدم لذت می برم ، اما ته این ناشی گری اگه به تصادف ختم بشه چی ؟ غیر از اینه که اون لذت سرعت چند دقیقه قبل به کامم زهر میشه؟یا من که دوست دارم دکترا قبول بشم ، اگه نزدیکای کنکور بیفتم دنبال خوشگذورنی و پارک و سینما و پیک نیک رفتن با رفقا ، بعد از قبول نشدن توی کنکور ، به نظرت حسرت روزایی رو نمی خورم که به جای درس خوندن دنبال عشق و حال بودم؟
سرت رو درد نیارم داداش! خیلی چیزا لذت داره ، اما آدم عاقل میره سراغ لذتی که براش بمونه ... من و تو هم می تونیم قران رو بذاریم کنار و مث خیلی ها که اصلا مسلمون نیستن عشق و حال کنیم ... اما تا کی؟ تا چند سال؟ تازه بماند که ته افتادن دنبال لذتهای دنیایی پوچی و سرخوردگیه.می دونی چرا؟ چون آدمها به کم راضی نمیشن و دوست دارن همیشه لذت بالاتری رو امتحان کنن. مثلا همین دوستی دختر و پسر که خدا توی قران فرموده حرامه ... اولش دختر و پسر از حرف زدن تلفنی با همدیگه لذت می برن ، بعد از مدتی به تماس تلفنی راضی نمیشن و می خوان حضوری همدیگه رو ببینن ، بعد دست همدیگه رو بگیرن و ...غافل از اینکه هر لذت حرامی یه انتهایی داره ، مثلا ته شهوت رانی ، ارتباط جنسیه... شاید شنیده باشی که توی بعضی کشورها بعد از ارتباط جنسی قتل هم رخ میده ، می دونی چرا؟ واسه اینکه طرف به ته شهوت جنسی رسیده و چون نمی تونه به لذت بالاتری دست پیدا کنه جنون میاد سراغش... بقیه ی لذتهای حرام هم همینطور ، هر کدومش یه سقفی داره. وقتی به انتهاش رسیدی فشار روانیِ دستیابی به لذت بالاتر کلافه ات میکنه و چون مرحله ی بالاتری نداره سرخورده میشی و بهم میریزی...حمید جان! خدا به ما زندگی داده ، یه ویژگیهایی توی وجودمون قرار داده که اگه استفاده ی درست از اون ویژگیها رو بلد نباشیم تباه میشیم... اجازه هست یه سوال بپرسم؟
حمید: بپرس
محمد: دیدی هر چیزی که می خری یه دفترچه راهنما داره؟ مث چرخ گوشت ، پنکه یا حتی موبایل و چیزای دیگه؟
حمید: خب!
محمد: دفترچه راهنما برا اینه که ما طبق دستورالعمل های توی دفترچه نحوه ی استفاده ی صحیح از اون دستگاه رو یاد بگیریم تا بیشتر برامون کار کنه و آسیب نبینه. ما آدما که از چرخ گوشت ارزشمون کمتر نیست که ... خدا ما رو آفریده و انصاف و عدلش حکم می کنه که دفترچه ی راهنما و استفاده از عمر رو برامون بفرسته. اگه دفترچه نداشته باشیم که نمی دونیم چطور از خودمون مراقبت کنیم و این با عدل خدا جور در نمیاد. واسه همین قرآن اومده برای راهنمایی ما. دفترچه ی راهنمای آدما همین قرانیه که توی دستته. یعنی همونطور که برا استفاده ی درست از یه وسیله ی برقی کوچیک ، از دفترچه ی راهنماش کمک می گیری ، برای استفاده ی درست از عمرت هم باید از دفترچه ی راهنمای خدا " قران" استفاده کنی.قران اومده تا راه لذت جویی درست،راه فرار از پوچی و اضطراب و خلاصه هر چیزی که برا یه زندگی آرام لازمه رو بهمون نشون بده...
محمد قرآنش رو باز کرد و شروع کرد به خوندن
حمید که انگار از کارای محمد کلافه شده بود ، قرآن رو از دستش کشید و گفت:
آخه چه خبرته اینقدر قرآن می خونی؟!!! چیزی هم ازش می فهمی؟
محمد لبخندی زد و گفت: داداش من ! قرآن نوره ... روایت داریم نگاه به قران هم ثواب داره ، چی برسه به خوندنش ...
حمید خندید و گفت: اگه به خاطر ثوابش می خونی ، خیلی کارای دیگه هم ثواب داره
محمد: آره خب! مث ذکر گفتن ، نگاه به پدر و مادر ، حتی نگاه به دریا ...
حمید زد روی شونه اش و گفت: تو که لالایی بلدی پس چرا خوابت نمی بره برادررررررررررر!
محمد خندید و گفت: ولی من قرآن رو فقط به خاطر ثوابش نمی خونم حمید جان ... قرآن می خونم که راه درست زندگی کردن رو یاد بگیرم ...
حمید حرفش رو قطع کرد و گفت: بس کن تو رو خدا ... شعار نده که گوشم از این حرفا پُره ... راه زندگی که معلومه ... کی گفته حتما باید با قران راه زندگی رو پیدا کرد؟ این همه آدم بدون قران خوندن دارن زندگی میکنن
محمد: همه به نحوی دارن زندگی می کنن ، اما زندگی صحیح چی؟
حمید: من که نمی فهمم تو چی میگی!!!
محمد مکثی کرد و گفت: ببین داداش! یه موقع من عشق سرعتم ، ماشینمو برمی دارم و میزنم به دل جاده. تا دارم بین ماشین ها لایی می کشم و ویراژ میدم لذت می برم ، اما ته این ناشی گری اگه به تصادف ختم بشه چی ؟ غیر از اینه که اون لذت سرعت چند دقیقه قبل به کامم زهر میشه؟یا من که دوست دارم دکترا قبول بشم ، اگه نزدیکای کنکور بیفتم دنبال خوشگذورنی و پارک و سینما و پیک نیک رفتن با رفقا ، بعد از قبول نشدن توی کنکور ، به نظرت حسرت روزایی رو نمی خورم که به جای درس خوندن دنبال عشق و حال بودم؟
سرت رو درد نیارم داداش! خیلی چیزا لذت داره ، اما آدم عاقل میره سراغ لذتی که براش بمونه ... من و تو هم می تونیم قران رو بذاریم کنار و مث خیلی ها که اصلا مسلمون نیستن عشق و حال کنیم ... اما تا کی؟ تا چند سال؟ تازه بماند که ته افتادن دنبال لذتهای دنیایی پوچی و سرخوردگیه.می دونی چرا؟ چون آدمها به کم راضی نمیشن و دوست دارن همیشه لذت بالاتری رو امتحان کنن. مثلا همین دوستی دختر و پسر که خدا توی قران فرموده حرامه ... اولش دختر و پسر از حرف زدن تلفنی با همدیگه لذت می برن ، بعد از مدتی به تماس تلفنی راضی نمیشن و می خوان حضوری همدیگه رو ببینن ، بعد دست همدیگه رو بگیرن و ...غافل از اینکه هر لذت حرامی یه انتهایی داره ، مثلا ته شهوت رانی ، ارتباط جنسیه... شاید شنیده باشی که توی بعضی کشورها بعد از ارتباط جنسی قتل هم رخ میده ، می دونی چرا؟ واسه اینکه طرف به ته شهوت جنسی رسیده و چون نمی تونه به لذت بالاتری دست پیدا کنه جنون میاد سراغش... بقیه ی لذتهای حرام هم همینطور ، هر کدومش یه سقفی داره. وقتی به انتهاش رسیدی فشار روانیِ دستیابی به لذت بالاتر کلافه ات میکنه و چون مرحله ی بالاتری نداره سرخورده میشی و بهم میریزی...حمید جان! خدا به ما زندگی داده ، یه ویژگیهایی توی وجودمون قرار داده که اگه استفاده ی درست از اون ویژگیها رو بلد نباشیم تباه میشیم... اجازه هست یه سوال بپرسم؟
حمید: بپرس
محمد: دیدی هر چیزی که می خری یه دفترچه راهنما داره؟ مث چرخ گوشت ، پنکه یا حتی موبایل و چیزای دیگه؟
حمید: خب!
محمد: دفترچه راهنما برا اینه که ما طبق دستورالعمل های توی دفترچه نحوه ی استفاده ی صحیح از اون دستگاه رو یاد بگیریم تا بیشتر برامون کار کنه و آسیب نبینه. ما آدما که از چرخ گوشت ارزشمون کمتر نیست که ... خدا ما رو آفریده و انصاف و عدلش حکم می کنه که دفترچه ی راهنما و استفاده از عمر رو برامون بفرسته. اگه دفترچه نداشته باشیم که نمی دونیم چطور از خودمون مراقبت کنیم و این با عدل خدا جور در نمیاد. واسه همین قرآن اومده برای راهنمایی ما. دفترچه ی راهنمای آدما همین قرانیه که توی دستته. یعنی همونطور که برا استفاده ی درست از یه وسیله ی برقی کوچیک ، از دفترچه ی راهنماش کمک می گیری ، برای استفاده ی درست از عمرت هم باید از دفترچه ی راهنمای خدا " قران" استفاده کنی.قران اومده تا راه لذت جویی درست،راه فرار از پوچی و اضطراب و خلاصه هر چیزی که برا یه زندگی آرام لازمه رو بهمون نشون بده...
- ۱۳.۰k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط