{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شهید_حسین_مشتاقی

#شهید_حسین_مشتاقی
از حسینش که حرف می‌زند پسوند«آقا» یا «جان» از زبانش نمی‌رود: «بچه اولم آقا روح‌الله سال ۶۲ به دنیا آمد. حسین‌آقا سال ۶۴ و آقا محسن سال ۶۷٫

🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

🌸حسینم ۲ اردیبهشت ۶۴ به دنیا آمد که آن سال مصادف با ۳ شعبان و تولد امام حسین بود و به همین علت ما اسمش را «حسین» گذاشتیم.

🌸حسین از بقیه پسرهایم شیطان‌تر بود، یعنی شادتر بود. وقتی حسین آقا در خانه بود اگر در بدترین حالت‌ روحی هم قرار داشتیم خنده را روی لبمان می‌آورد.»



🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

مادر از یادآوری خنده‌های پسرش و شیطنت‌های کودکی‌اش می‌خندد و می‌گوید: «یک روز برادر بزرگ‌ترش با دوستش آمدند در خانه و گفتند: «مامان حسین سر من و دوستم را با آجر شکست.» من با تعجب پرسیدم: «چطور حسین که از شما کوچکتر است سر دو نفر شما را با هم شکست؟» حسین گفت: «می‌خواستم مارمولک بکشم، آجر را به دیوار زدم، آجر دو قسمت شد و سر هردو نفرشان شکست.»


🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

🌸حسین در عین شیطنتی که داشت خیلی مظلوم بود، بدون وضو نمی‌خوابید، دبستان بود اما صبح دعای عهدش ترک نمی‌شد. هیچ وقت بدون زیارت عاشورا نمی‌خوابید، من که مادرش هستم این کارها را نمی‌کردم.»

🌸مادر دلش برای سربه‌زیری و محجوبی حسین آقایش می‌سوخت و دلش می‌خواست پسر ۲۴ ساله‌اش همسر و مونسی داشته باشد: «دلم می‌سوخت، بچه‌هایم سر به زیر و آقا بودند، دلم می‌خواست یک همسر داشته باشند که مونس‌شان باشد








‍ . #یارب_به_فضل_واحسان_تغییرده_قضارا #و_أکثروا_الدعاء_بتعجیل_الفرج_فإن_ذلک_فرجکم #بخوان_دعای_فرج #فقط_حیدر_امیرالمومنین_است #حیا #حجاب #مذهبی_ها_عاشق_ترند #اللهم_لعن_سقیفه #اللهم_لعن_الجبت_و_الطاغوت #با_ادب_باشیم #صلوات #مناجات #زندگی_خوب #انتقام_سخت #رهبری #رمضان #عکس_نوشته #بخون #تلنگر #مهدویت #فاطمیه #مذهبی #شهادت #شهدا #محرم #غدیر #ولایت #امامت #قرآن_کریم #برائت #تولی #ظهور #دعای_فرج #هنر_زندگی #اهل_بیت #ثقلین #رافصی #اربعین #زیارت #فرهنگی #تربیتی #ویسگون #نور #ظلمت #وحدت #حدیث #شبهه #ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم #علی_علی
دیدگاه ها (۱)

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع)

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

🖤 قسمت سوم وقتی حق انتخاب از فاطمه گرفته شد...هنوز داغ پد...

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۰: گفتگوی آخر شبخونه سوآ کم‌کم داشت ساکت ...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

روایتی عجیب در مورد آخرالزمان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط