{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دهی کوچک خانواده ای بسیار شاد زندگی خوب و خوشی داشتند

در دهی کوچک خانواده ای بسیار شاد زندگی خوب و خوشی داشتند
 محسن پدر خانواده برای تابستان برنامه سفری1هفته ای به شمال را درنظر دارد سرانجام روز4شنبه محسن وخانواده اش راهی شمال میشوند.جاده خیلی خلوت بود و بین محسن وخانواده اش سکوت سنگینی برقرار بودتا اینکه نیمه شب به شمال میرسند و به هتل میروند ویک اتاق کرایه میکنند وارد اتاق میشوند اتاق کوچکی با4تخت برای خودش همسرش پسرش ودخترش.خلاصه همه اماده خواب میشوند که یکی در میزند ورضا پسر محسن در راباز میکند وکارکن هتل در پشت درنمایان میشود وبه رضا میگوید ساعت3مراقب باشید و بدون هیچ حرف دیگری میرود.رضا که تعجب کرده نگاهی به ساعت که عدد1رانشان میده میکند و با ترس میرو به تخت خوابش وهمه بخواب میروند ساعت2نیمه شب محسن از تشنگی بیدار میشود و میخواهد اب بخورد ولی همین که میخواهد اب بخورد خشکش میزنه جای اب خون تو پارچ بود!!!!!
فریاد بلندی میزند که همه بیدار میشند ورضا چراغ رو روشن میکنه و میگه چی شده بابا محسن میگه اب به خون تبدیل شده همسرش از کلافگی جیغی میزنده ومیگوید دیونه شدی؟



توپارچ که اب هست خون کجا بود!!!!!!!!!!!!!
محسن به پارچ نگاه میکند ودرعین ناباوری اب درون پارچ بود محسن که فکر میکنه خیلاتی شده اب میخوره وچراغ رو خاموش میکنه ودوباره همه به خواب میرن.ساعت3شب محسن با صدای زنگ موبایلش بلند میشه یه شماره ناشناس بود گوشی رو جواب میده ومیگه:الو اما جوابی نمیشنوه تا اینکه شخصی با صدای شیطانی شروع به خندیدن میکنه محسن از ترس گوشی رو میندازه که خود به خود چراغ ها روشن میشن!!!و محسن جیغ بلندی میزند همه خانواده اش غرق خون رو تخت افتاده بودند محسن به سمت در میرود اماد قفل شده بود محسن سر برمیگرداند میبینه اعضای خانواده اش به سمتش حرکت میکنند و صدایی زوزه مانند از شان شنیده میشود ومحسن را محاصره میکنند وبا دندان هایشان که تیز شده شروع به تکه تکه کردن محسن میکنند صبح وقتی پیش خدمت میاد برای تمیز کردن اتاق اثری از محسن وخانواده اش نبود واتاق مرتب بود پیش خدمت لبخندی زد و غیب شد.
دیدگاه ها (۷)

رمان تهیونگ

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

انتقام سخت Part: 4ات: لطفاجونگ کوک: به نفعت هس همکاری کنی وی...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۹ویو راوی نور...

دروغ شیرین پارت بیست و چهارم × اونییی من نمیخوام برم مدرسه م...

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 56نعره میکشید و بهش ...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

پارت: 16 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**یونیفرم سیاه و سفیدِ کارم...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سوم 3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط