{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part66

سری تکون دادم و بیحال رفتم سمت یخچال

درشو باز کردم و قرصو برداشتم
همینکه میخواستم بخورم سرم گیج رفت و افتادم

وقتی بیدار شدم رو تختم بودم
سعیدم کنارم نشسته بود

سعید با چشمای نگران لب زد:خوبی؟

من:اره
راستش نه

گلوم درد میکنه سرمم در میکنه

سعید:باید بریم دکتر

من:نههه

سعید لبخندی زد

سعید:نترس نمیزارم بهت آمپول بدن

دستمو گرفت و بلندم کرد

سعید:میتونی راه بری

من:نه بغلم کن

سعید:ای شیطون
اوکی بپر بغلم

بغلم کرد و رفتیم پایین سوار ماشین شدم... ..
دیدگاه ها (۱۱)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁹ویو: اتهنوز باورم نمی‌شد.بابا......

پارت ۲۲بعد کلی تفریح عمو تلویزیون و خاموش کرد و و میز کنار ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۷آسمان : با حرص نگاهش کردم که داشت با آرا...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۱۰ فصل ۳ ):کفشام؟ لبخند عميقي زد که هر...

شینپی (پارت ۲۶)

#استری_کیدز#تکپارتی#چانگبین#درخواستی وقتی....ویو ا.ت(بلاخره ...

#اشک حسرت #پارت ۱۴۹آسمان : میز پذیرایی رو اماده کردم هدیه ا...

رمان دخترای شیطون پارت_۶۹سطل ابو گذاشتم جلو پام یه مشت بردا...

#اشک حسرت #پارت ۱۵۹آسمان : -موندنت به دوست داشتن من بستگی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط