Who is win?

خب اینم پارت ۶

پارت۶:


صبح که بیدار شد، ات حس کرد یه چیزی تو هوا خرابه.
سوا از دم در اتاقش داد زد:

«ات! تو دیشب پیام دادی به من؟»

ات با بی‌حالی نشست روی تخت:

«نه. چی شده؟»

سوا گوشی رو گرفت جلوی صورتش:

«این پیام به اسم تو اومده. نوشته: «اگه امروز تهیونگ رو دیدی، کنار نکش. نترس.»»

ات همون لحظه اخماش رفت تو هم. لحنش دقیقاً شبیه خودش بود. زیادی شبیه.

ات گوشی رو گرفت و زیر لب گفت:

«یکی داره زیادی ازم کپی می‌کنه.»

سوا با نگرانی گفت:

«یعنی کی؟»

ات فقط کیفش رو برداشت و گفت:

«نمی‌دونم… ولی امروز ازم دور نشو.»

دانشگاه شلوغ بود، ولی ات این‌بار بیشتر از همیشه حس می‌کرد زیر نظره. تا اینکه صدای موتور تهیونگ کل حیاط رو پر کرد. جلوی پاش ترمز زد، کلاهش رو برداشت و با اون لبخند رو مخش گفت:

«فکر کردم امروز هم ازم فرار می‌کنی.»

ات نگاهش کرد و سرد جواب داد:

«از تو؟ نه. از سر و صدات شاید.»

تهیونگ خندید، اما قبل از اینکه چیزی بگه، جونگکوک از راه رسید. نگاهش بین ات و تهیونگ چرخید و خیلی آروم گفت:

«این‌جا جای بازی نیست.»

و ات همون‌جا فهمید، ماجرایی که شروع شده، خیلی کثیف‌تر از یه پیام ناشناسه.

شرایط:
۲۰ لایک❤
۱۵ کامنت🗨

بای
دیدگاه ها (۱۶)

LESSON

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

Part 2

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

رمان خبره ممنوعه پارت اول ۱

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط