پارت ۴
پارت ۴
#تو راز شب های منی
روز بعد، سوآ و جیهون توی کلاس منتظر استاد بودن تا دربارهی پروژه صحبت کنن.
یو-می هم کنار سوآ نشسته بود و زیر لب گفت:
«منم میخوام باهاتون باشم.»
سوآ خندید.
«ولی استاد گفت دوتایی.»
یو-می لبهاشو جمع کرد.
«خب... یه کاریش میکنیم.»
استاد وارد کلاس شد و گروهها رو دوباره اعلام کرد.
سوآ سریع دستش رو بالا برد.
«استاد!»
استاد نگاهش کرد.
«بله؟»
«میشه یو-می هم با ما توی پروژه باشه؟»
«نه، گروهها دو نفرهان.»
سوآ دستهاشو به هم چسبوند.
«لطفاً استاد...»
یو-می هم بلند شد.
«استاد خواهش میکنم! قول میدیم کارها رو کامل انجام بدیم.»
استاد خندید.
«نه یعنی نه.»
سوآ با حالت مظلومانه گفت:
«فقط این یه بار...»
جیهون که از اول ساکت بود، بالاخره گفت:
«استاد، اگه تعداد نفرات مهمه، من میتونم بخشی از کار خودم رو کمتر کنم.»
استاد چند لحظه به هر سه نفر نگاه کرد.
بعد آه کشید.
«باشه. ولی اگه پروژه خراب بشه، هر سهتاتون مسئولید.»
یو-می با خوشحالی دست سوآ رو گرفت.
«یس!»
سوآ هم لبخند زد.
«ممنون استاد!»
جیهون فقط سرش رو تکون داد.
«پس سهنفریم.»
بعد از کلاس، هر سه نفر توی کتابخونه نشستن.
یو-می لپتاپش رو باز کرد.
«خب، رئیس گروه کیه؟»
سوآ گفت:
«تو که اینقدر اصرار کردی، خودت.»
«چی؟!»
جیهون خندید.
خیلی کوتاه.
اما سوآ برای اولین بار خندهش رو دید.
و عجیب بود...
چهرهی سردش وقتی میخندید، کاملاً فرق میکرد.
جیهون متوجه نگاه سوآ شد.
«چیه؟»
سوآ سریع نگاهش رو به لپتاپ برگردوند.
«هیچی.»
یو-می لبخند شیطنتآمیزی زد.
«آره... هیچی.»
سوآ زیر میز آروم به پاش زد.
«ساکت شو!»
جیهون چیزی نگفت.
فقط لبخند کوچیکی گوشهی لبش نشست.
#تو راز شب های منی
روز بعد، سوآ و جیهون توی کلاس منتظر استاد بودن تا دربارهی پروژه صحبت کنن.
یو-می هم کنار سوآ نشسته بود و زیر لب گفت:
«منم میخوام باهاتون باشم.»
سوآ خندید.
«ولی استاد گفت دوتایی.»
یو-می لبهاشو جمع کرد.
«خب... یه کاریش میکنیم.»
استاد وارد کلاس شد و گروهها رو دوباره اعلام کرد.
سوآ سریع دستش رو بالا برد.
«استاد!»
استاد نگاهش کرد.
«بله؟»
«میشه یو-می هم با ما توی پروژه باشه؟»
«نه، گروهها دو نفرهان.»
سوآ دستهاشو به هم چسبوند.
«لطفاً استاد...»
یو-می هم بلند شد.
«استاد خواهش میکنم! قول میدیم کارها رو کامل انجام بدیم.»
استاد خندید.
«نه یعنی نه.»
سوآ با حالت مظلومانه گفت:
«فقط این یه بار...»
جیهون که از اول ساکت بود، بالاخره گفت:
«استاد، اگه تعداد نفرات مهمه، من میتونم بخشی از کار خودم رو کمتر کنم.»
استاد چند لحظه به هر سه نفر نگاه کرد.
بعد آه کشید.
«باشه. ولی اگه پروژه خراب بشه، هر سهتاتون مسئولید.»
یو-می با خوشحالی دست سوآ رو گرفت.
«یس!»
سوآ هم لبخند زد.
«ممنون استاد!»
جیهون فقط سرش رو تکون داد.
«پس سهنفریم.»
بعد از کلاس، هر سه نفر توی کتابخونه نشستن.
یو-می لپتاپش رو باز کرد.
«خب، رئیس گروه کیه؟»
سوآ گفت:
«تو که اینقدر اصرار کردی، خودت.»
«چی؟!»
جیهون خندید.
خیلی کوتاه.
اما سوآ برای اولین بار خندهش رو دید.
و عجیب بود...
چهرهی سردش وقتی میخندید، کاملاً فرق میکرد.
جیهون متوجه نگاه سوآ شد.
«چیه؟»
سوآ سریع نگاهش رو به لپتاپ برگردوند.
«هیچی.»
یو-می لبخند شیطنتآمیزی زد.
«آره... هیچی.»
سوآ زیر میز آروم به پاش زد.
«ساکت شو!»
جیهون چیزی نگفت.
فقط لبخند کوچیکی گوشهی لبش نشست.
- ۲۴۲
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط