{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاصدک های پریشان را که با خود، باد برد

قاصدک های پریشان را که با خود، باد برد
با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد

ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه‌ای را برد، از بنیاد برد

عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد ، برد

شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها
هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد

جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد، برد
دیدگاه ها (۱)

من هنوزم عاشقم اماتوعاشق نیستیسینه خشک مرا ،حتیشقایق نیستیآن...

عاشقی درد است و درمان نیز هممشکل است این عشق و آسان نیز همجا...

عشق صیدیست که تیرَت به خطا هم برودلذتش کنج دلت تا به ابد خوا...

ذره ای خـاڪممـرا خورشید بـاشایـن دل سـردمــراامیــد بـاشگـم ...

اسم فیک : همسر قراردادی آقای جئون

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

بالهای سرخ پارت ۵

قاصدک های پریشان را که با خود، باد بردبا خودم گفتم مرا هم می...

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد...با خودم گفتم مرا هم ...

قاصدک های پریشان را که با خود، باد برد                      ...

#فاضل_نظریقاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط