{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبتان خوش

شبتان خوش


چه دیدم خواب شب کامروز مستم چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم که خوابم نیست تا این درد هستم
مگر من صورت عشق حقیقی بدیدم خواب کو را می پرستم
بیا ای عشق کاندر تن چو جانی به اقبالت ز حبس تن برستم
مرا گفتی بدر پرده دریدم مرا گفتی قدح بشکن شکستم
مرا گفتی ببر از جمله یاران بکندم از همه دل در تو بستم
مرا دل خسته کردی جرمم این بود که از مژگان خیالت را بجستم
دیدگاه ها (۱)

خدا کند که به حقِ نزول سوره یِ عشق تمام عاشق و معشوق ها به ...

مگر میشود از کسی گذشت... که تمام شعرهایت را مدیون چشم هایش ...

چشم من! بیا منو یاری بکن گونه‌هام خشکیده شد، کاری بکن! غیر گ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

‌چه دیدم خواب شب کامروز مستمچو مجنونان ز بند عقل جستمبه بیدا...

مرا گفتي بدر پرده، دريدم مرا گفتي قدح بشكن، شكستم مرا گفتي ب...

مرا گفتی بدر پرده دریدممرا گفتی قدح بشکن شکستممرا گفتی ببر ا...

مرا گفتی بدر پرده ، دریدممرا گفتی قدح بشکن ، شکستم مرا گفتی ...

به جان جمله مستان که مستمبگیر ای دلبر عیار دستممرا گفتی بدر ...

مرا گفتی بدَر پرده، دریدممرا گفتی قدح بشکن، شکستممرا گفتی بب...

به جان جمله مستان که مستمبگیر ای دلبر عیار دستممرا گفتی بدر ...

مرا گفتی بدر پرده دریدممرا گفتی قدح بشکن شکستممرا گفتی ببر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط