Funny & fierce
Funny & fierce
Part 14
_تا اینجاش برای تو اوکیه ولی خانواده هامون خواستن که اینو به عنوان ماه عسلمون درنظر بگیریم
+منظورت چیه؟ مثل اینکه اونا همه چیزو به کل فراموش کردن؟ یادشون رفته ما به اجبار ازدواج کردیم؟
_اینارو برو به خودشون بگو. وظیفه من فقط این بود که بهت بگم
+یعنی تو هیچی بهشون نگفتی؟ مخالفتی باهاش نداری؟
_مثل اینکه اونارو نشناختی، ما هرچی هم بگیم اونا بازم حرف خودشونو میزنن
+خدای من این دیگه داره غیر قابل تحمل میشه
_این خیلیم بد نیست. نیویورک خیلی قشنگه تازه حال و هوات هم عوض میشه
+میدونم ولی.....
_میدونی؟ فکر میکردم تا حالا نرفتی
(ویو ههجین)
وای خراب کردم، حالا چجوری سوتیمو جمع کنم
+اممم...چیزه...نه نرفتم ولی توی اینترنت در موردش شنیدم
_آها، خب پس حله دیگه نه؟
بدون اهمیت بهش و با عصبانیت بلند شدم و رفتم طبقه بالا داخل اتاق
روی تخت نشسته بودم که جیمین اومد داخل
_حالت خوبه؟
+میخوام یکم تنها باشم. میشه بری
_اوکی. من دارم میرم شرکت، کاری داشتی به خدمتکارا بگو
+باشه فقط برو
جیمین رفت منم برای اینکه یکم آروم بشم یه چرت ۱۰ دقیقهای زدم. هنوزم حالم خوب نبود پس آماده شدم که برم بیرون یکم دور بزنم
رفتم پایین و داشتم میرفتم سمت در که جیمین برگشت
_کجا؟
+هنوز حالم خوب نیست میخوام برم یکم پیاده روی کنم
_اوکی منم همراهت میام
+نه میخوام تنها برم
_پس زود برگرد چون باید وسایلا رو جمع کنیم
+اینقدر زود؟؟
_بلیط هایی که برامون گرفتن برای فردا صبحه
+خدایاااااااا
بیشتر عصبی شدم جیمینو کنار زدم و از عمارت رفتم بیرون
بعد از ۲۰ دقیقه برگشتم و شروع کردیم به جمع کردن وسایلمون
_بهتری؟
+اره یکم
بعد از جمع کردن وسایل رفتیم ناهار خوردیم و بعدشم من رفتم خوابیدم
(پرش زمانی به شب)
بعد از شام باهم رفتیم خوابیدیم
_زیاد در موردش ناراحت نباش مطمئنم بهت خوش میگذره
+امیدوارم. ولی لطفاً دیگه در موردش حرف نزن
_متأسفم
+تو هم مجبور شدی پس عذرخواهی نکن
_خب راستش اینجوریا هم نیست
+یعنی چی
_هیچی ولش کن
(صبح)
_ههجین آمادهای؟
+اره بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و به فرودگاه رفتیم. تا فرودگاه اصلا باهم صحبت نکردیم. بالاخره سوار هواپیما شدیم
درسته قبلاً هم سوار هواپیما شده بودم، ولی دفعه قبل به خاطر یه نفر نمیترسیدم.....
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
Part 14
_تا اینجاش برای تو اوکیه ولی خانواده هامون خواستن که اینو به عنوان ماه عسلمون درنظر بگیریم
+منظورت چیه؟ مثل اینکه اونا همه چیزو به کل فراموش کردن؟ یادشون رفته ما به اجبار ازدواج کردیم؟
_اینارو برو به خودشون بگو. وظیفه من فقط این بود که بهت بگم
+یعنی تو هیچی بهشون نگفتی؟ مخالفتی باهاش نداری؟
_مثل اینکه اونارو نشناختی، ما هرچی هم بگیم اونا بازم حرف خودشونو میزنن
+خدای من این دیگه داره غیر قابل تحمل میشه
_این خیلیم بد نیست. نیویورک خیلی قشنگه تازه حال و هوات هم عوض میشه
+میدونم ولی.....
_میدونی؟ فکر میکردم تا حالا نرفتی
(ویو ههجین)
وای خراب کردم، حالا چجوری سوتیمو جمع کنم
+اممم...چیزه...نه نرفتم ولی توی اینترنت در موردش شنیدم
_آها، خب پس حله دیگه نه؟
بدون اهمیت بهش و با عصبانیت بلند شدم و رفتم طبقه بالا داخل اتاق
روی تخت نشسته بودم که جیمین اومد داخل
_حالت خوبه؟
+میخوام یکم تنها باشم. میشه بری
_اوکی. من دارم میرم شرکت، کاری داشتی به خدمتکارا بگو
+باشه فقط برو
جیمین رفت منم برای اینکه یکم آروم بشم یه چرت ۱۰ دقیقهای زدم. هنوزم حالم خوب نبود پس آماده شدم که برم بیرون یکم دور بزنم
رفتم پایین و داشتم میرفتم سمت در که جیمین برگشت
_کجا؟
+هنوز حالم خوب نیست میخوام برم یکم پیاده روی کنم
_اوکی منم همراهت میام
+نه میخوام تنها برم
_پس زود برگرد چون باید وسایلا رو جمع کنیم
+اینقدر زود؟؟
_بلیط هایی که برامون گرفتن برای فردا صبحه
+خدایاااااااا
بیشتر عصبی شدم جیمینو کنار زدم و از عمارت رفتم بیرون
بعد از ۲۰ دقیقه برگشتم و شروع کردیم به جمع کردن وسایلمون
_بهتری؟
+اره یکم
بعد از جمع کردن وسایل رفتیم ناهار خوردیم و بعدشم من رفتم خوابیدم
(پرش زمانی به شب)
بعد از شام باهم رفتیم خوابیدیم
_زیاد در موردش ناراحت نباش مطمئنم بهت خوش میگذره
+امیدوارم. ولی لطفاً دیگه در موردش حرف نزن
_متأسفم
+تو هم مجبور شدی پس عذرخواهی نکن
_خب راستش اینجوریا هم نیست
+یعنی چی
_هیچی ولش کن
(صبح)
_ههجین آمادهای؟
+اره بریم
رفتیم سوار ماشین شدیم و به فرودگاه رفتیم. تا فرودگاه اصلا باهم صحبت نکردیم. بالاخره سوار هواپیما شدیم
درسته قبلاً هم سوار هواپیما شده بودم، ولی دفعه قبل به خاطر یه نفر نمیترسیدم.....
#فیک #fake
#جیمین #jimin
#بی_تی_اس #bts
- ۵.۴k
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط