☆-هزار یک شب-☆
☆-هزار یک شب-☆
قسمت [۱]
ویو ا/ت
سلام من ا/تم. من پدرم زمانی که مادرم ولمون کرد رفتیم امریکا. من فقط پنج سالم بود که مادرم رفت. من امسال میشم ١٨ و تصمیم گرفتم برگردم کره درس بخونم.
ویو
فردا ساعت پنج صبح بود.
_وای دیرم شد! من ساعت هفت پرواز دارم.
از رو تخت بدو بدو اومدم پایین، رفتم دسشویی، کارای لازم رو انجام دادم. اومدم بیرون، رفتم اشپزخونه، دیدم نامادریم روی مبل لم داده. منو دید گفت:
_به شاهزاده خانم بالاخره بیدار شد. امروز میری دیگه، نمی بینمت.
میخواستم جوابش رو بدم ولی بابام اومد، ساکت شدم.
پ/ات
_من با یکی از رفیق های قدیمیم حرف زدم. گفت اوکیه، یک خونه هست برو اونجا.
ا/ت: چشم.
شروع کردم به جمع کردن وسایلم. ساعت 6 شد، رفتم سوار ماشین شدم و به طرف فرودگاه رفتیم.
پایان قسمت اول
قسمت [۱]
ویو ا/ت
سلام من ا/تم. من پدرم زمانی که مادرم ولمون کرد رفتیم امریکا. من فقط پنج سالم بود که مادرم رفت. من امسال میشم ١٨ و تصمیم گرفتم برگردم کره درس بخونم.
ویو
فردا ساعت پنج صبح بود.
_وای دیرم شد! من ساعت هفت پرواز دارم.
از رو تخت بدو بدو اومدم پایین، رفتم دسشویی، کارای لازم رو انجام دادم. اومدم بیرون، رفتم اشپزخونه، دیدم نامادریم روی مبل لم داده. منو دید گفت:
_به شاهزاده خانم بالاخره بیدار شد. امروز میری دیگه، نمی بینمت.
میخواستم جوابش رو بدم ولی بابام اومد، ساکت شدم.
پ/ات
_من با یکی از رفیق های قدیمیم حرف زدم. گفت اوکیه، یک خونه هست برو اونجا.
ا/ت: چشم.
شروع کردم به جمع کردن وسایلم. ساعت 6 شد، رفتم سوار ماشین شدم و به طرف فرودگاه رفتیم.
پایان قسمت اول
- ۶۱۳
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط