رومان عشق پنهانی (پارت9)
از زبان سونیک💙
شدو:میگم عزیزم بچه دوست داری؟
سونیک:اره چطور؟
شدو:هچی اخه میدونی دوقلو داریم
سونیک:واقعا؟
شدو:اره
خیلی خوش حال بودم چون من واقعا عاشق بچه ها هستم.....شدو اودم جلو دستش رو گذاشت رو شکمم و لپم رو بوسید
فلش بک به 9ماه بعد.....
ساعت 10:40دقیقه بود که بالاخره بچه هام رو به دنیا اوردم خیلی خسته بودم اما میخواستم بچه ها رو ببینم یه دختر داشتم که مثل شدو بود فقط کنار چشماش و جاهایی که رده های قرمز داره با رنگ ابی ترکیب شده و یه پسر داشتم که اونم مثل دخترم بود فقط جنسیتش فرق داشت
شدو:اسمشون رو چی بزاریم
سونیک:نمیدونم؟
شدو:اسم دختر رو سونیا بزاریم
سونیک:باه پس اسمه پسرم رو ارمان میزارم
اون شب به خوبی و خوش رفتیم خونه
ولی بچه ها تا صبح گریه کردن و نزاشتن بخوایم خیلی هم شیر میخوردن احساس میکردم جام با یه گاو عوض شده
😁😁
شدو:میگم عزیزم بچه دوست داری؟
سونیک:اره چطور؟
شدو:هچی اخه میدونی دوقلو داریم
سونیک:واقعا؟
شدو:اره
خیلی خوش حال بودم چون من واقعا عاشق بچه ها هستم.....شدو اودم جلو دستش رو گذاشت رو شکمم و لپم رو بوسید
فلش بک به 9ماه بعد.....
ساعت 10:40دقیقه بود که بالاخره بچه هام رو به دنیا اوردم خیلی خسته بودم اما میخواستم بچه ها رو ببینم یه دختر داشتم که مثل شدو بود فقط کنار چشماش و جاهایی که رده های قرمز داره با رنگ ابی ترکیب شده و یه پسر داشتم که اونم مثل دخترم بود فقط جنسیتش فرق داشت
شدو:اسمشون رو چی بزاریم
سونیک:نمیدونم؟
شدو:اسم دختر رو سونیا بزاریم
سونیک:باه پس اسمه پسرم رو ارمان میزارم
اون شب به خوبی و خوش رفتیم خونه
ولی بچه ها تا صبح گریه کردن و نزاشتن بخوایم خیلی هم شیر میخوردن احساس میکردم جام با یه گاو عوض شده
😁😁
- ۶.۲k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط