{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!
می روی، باز همانم که همانم، چه کنم!

شعله ی سرکش یک حادثه در چشم شما
آتشی بود که افتاد به جانم، چه کنم!

روز و شب دور تو میگردم و لیلای توام
دف بزن! من که سراپا هیجانم، چه کنم

حس یک عاشق دل مُرده که تنها شد و رفت
قصد دارد ببرد تاب و توانم، چه کنم!

پشت هر خاطره ای آب بپاشم، برود
دل، از این خلوت پر غم نَرَهانم، چه کنم!

من همان کوه غرورم که سپردی به خدا
ندهد زلزله ای سخت تکانم، چه کنم!

عاقبت مال دلم می شود آن چشم سیاه
حال بی چشم تو، بی نام و نشانم، چه کنم؟
دیدگاه ها (۱۲)

خواستم تا ته این قصه بمانم که نشدغزلی از ته دل با تو بخوانم ...

مــی بــرم این روزهــا نام ترا آرام ترتا بمانم در شمـــــار ...

می روی از من و این خاطره ها، تا چه شود؟می کنی پشت به این پنج...

احساسِ خوشی دارم ، ابراز کنم یا نه؟مجنونیِ این دل را، آغاز ک...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم...

‍ دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که ه...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی،  باز  همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که هما...

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی، باز همانم که همانم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط